محرم 92
مکان اجرای برنامه محرم سال۹۲
....................

............................

یادش بخیر خیلی حال داد.
مکان اجرای برنامه محرم سال۹۲
....................

............................

یادش بخیر خیلی حال داد.
مداح اهل بیت (ع)برادر کهوند
center>انالله وانّا الیه راجعون
حاج قربی به رحمت الهی پیوست.
حاج قربانعلی ارغوانی پرچمدار هیئات مذهبی همدان پیرغلام درگاه اباعبدالله پنجشنبه روز عید غدیر خم به مولایش امیرالمونین پیوست.
نثار روحش صلوات
سلام به تمام بچه هیاتی هاو حسینی هایی که عمریه خراب امام حسینن ماروهم دعاکنید.
عکس بالا متعلق به مراسم فاطمیه ی پارسال میباشد.
پارسال فاطمیه در مدرسه حضرت مهدی )عج( ابتدای زمین شهری مراسم داشتیم امسال محرم دراین فضا که بسیار عالی وباب هیات هست مراسم میگیریم .انشالله
با دعوت از مداحان خوب استان:حاج محمد بختیاری -حاج علی آقا اسدی -حاج صادق نظری-کربلایی امیر طاهری -کربلایی مصطفی رنجبران -کربلایی علی مهربانی- کربلایی مسعودمولایی -برادران مهدی حبیبی -حمید قهرمانی - کربلایی اشکان یزدانفر
اجرای برنامه تعزیه به مدت ۴ جلسه در ۴ روز
بمناسبت شهادت امام هادی )ع( هیات موسی بن جعفر )ع( کوی خضر و مکتب والزینب)س(خیابان تختی مراسم مشترکی برای زنده نگه داشتن سالروز شهاردت آنحضرت برپا کرده اند لذا ازهمه شیعیان علی ابن ابی طالب دعوت بعمل می آید در این مراسم شرکت نمایند.
......................................

شهادت امام هادی (ع )
امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .
صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع )
حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند .
خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .
این جشن باشکوهتر برگزار شد.
..................
..............
این آقای سن بالا حاج تقی مسئول عباسیه جولان اینو بدانید که واقعا نوکر اهل بیت هست.
.......................
.................
این هم مداح ومجری برنامه دوتاشونم کربلایی هستند.کربلایی مسعود مولایی وکربلایی یونس کهوند
دعامون کنید.یاعلی
به همت خادمان حضرت موسی بن جعفر )ع( مراسم باشکوهی در منطقه خضر به مناسبت ولادت نور الانور ،ناموس خدا ،حضرت زهرا سلام الله علیها برگزار گردید.
مقداری از عکسهای برنامه را دراین لینک قرارداه ایم.
...............
رزمی کاران هیات
..........
..............
گروه موسیقی سنتی
...............
مسابق ماست خوری
...................
...............
دعاکنیدبرامون...
لحظاتی پیش تصویری در شبکههای اجتماعی عربزبان مبنی بر دستگیری یکی از عوامل نبش قبر «حجر بن عدی» صحابی جلیل القدیر پیامبر اکرم(ص) و امیرالمومنین علی(ع)، منتشر شد.

بانو سلام! حال شما؟ روز مادر است
روز زنی که از همه مردان، سَری سَر است
روز شما که مادر زینب، حسن، حسین
نه! روز دختری ست که اُمّ پیمبر است
از آسمان صدای قدم هات می رسد
گوش فلک ز همهمه ی عرشیان کر است
حیف از تو و زنان قریش!! میزبان تو…
جمعی ز مریم، آسیه و ساره، هاجر است
یاس نبی! کبوتر دردانه ی علی!
هفت آسمانِ دل ز قدومت معطر است
تو ماه آسمان شدی، از تکه های تو
این یازده ستاره به گردت مدوّر است
شیرین و خسرو، لیلی و مجنون و عشقشان
با عشق بی بدیل شما کی برابر است؟؟!!
ای یکه تاز عشق! تماشاچی ات شدیم
حیران عشق بازی تو حقّ داور است
«یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
"کز هر زبان که می شنوم نامکرر است»*
رخصت بده برای شما شاعری کنم
«از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است»*
مادر بگو که دست مرا رد نمی کنی
این شعر هم "هدیه ی من روز مادر است"
گفتم مکان وعده؟؟!!…کجا پیشکش کنم؟!!
گفتی حریم دختر موسی بن جعفر است!
بانو ببخش آخر شعر بغض کرده ام
آخر هنوز ردّ نگاهم به یک "در" است
از فاطمیه تان به حسن فکر می کنم
و چشم های مات که از واقعه تر است…
تاريخ و مكان تولد حضرت زهرا (س)
در تاريخ تولد فاطمه عليهاالسلام در بين علماى اسلام اختلاف است. لكين در بين علماى اماميه مشهور است كه آن حضرت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد يافته است.
مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) در شهر مكه و در خانه خديجه اتفاق افتاد. اين خانه در محلهاى است كه در گذشته به آن «زقاق العطارين» يعنى كوچه عطارها مىگفتند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) تا هنگام هجرت، در آن خانه ساكن بود. خانه مباركى كه بارها در آن فرشته وحى بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) نازل گرديد. اين خانه بعدها به صورت مسجد درآمد.
و از آنجا كه محل نزول وحى و بخشى از قرآن، زيستگاه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود، در نظر عموم مسلمين ارزش معنوى و قداستى خاص داشت. و از اين رو بارها در طول تاريخ همزمان با تعمير و توسعه مسجد الحرام، نسبت به مرمت بناى آن اقدام كردند.
كيفيت و چگونگى تولد حضرت زهرا (س)
دوران باردارى حضرت خديجه سلاماللَّهعليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه سلام اللَّه عليه براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل كمك كرد و كارهاى مربوط به اين برهه كه مخصوص زنان است برعهده گيرند.
اما زنان قريش پاسخ دادند كه ما نخواهيم آمد، چرا كه سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى.خديجه از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يكى از همين روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. خديجه كه از ديدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما يكى از زنان او را آرام نمود و گفت:
اى خديجه! اندوهگين و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به سويت آمده ايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يكى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلام اللَّه عليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلام اللَّه عليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد كه شرق و غرب عالم پرتوافكن شد.
نورى كه به خانه هاى مكه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب كوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى كه در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه كه از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد.
با يكى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعهى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسولاللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط.
آنگاه يكايك بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان بشارت تولد او را به آسمانها بردند.
در آسمان از يمن قدوم او نورى پديدار آمد و ساطع گرديد كه تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه را شادباش گفته از ميمنت و مباركى و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف كودك را در آغوش كشيد و با دنيايى اميد و آرزو پستان در دهان او گذارد.
1- علماى اماميه و علماى عامه در سال ولادت حضرت فاطمه اختلاف دارند. اكثر علماى عامه تولد او را قبل از بعثت مىدانند.
عبدالرحمن بن جوزى در كتاب تذكرهى الخواص ص 306 مىنويسد: تاريخنگاران نوشته اند كه فاطمه ى زهرا در سالى متولد شد كه قريش به ساختن مسجدالحرام مشغول بودند. يعنى پنج سال قبل از بعثت.
محمد بن يوسف حنفى در كتاب «نظم دررالسمطين» ص 175 مىنويسد: فاطمه در سالى متولد شد كه قريش مشغول ساختن كعبه بودند.
طبرى در ذخائرالعقبى ص 53 از قول عباس نقل مىكند كه گفت: فاطمه در سالى متولد شد كه قريش مغشول ساختن خانهى كعبه بودند و در آن هنگام پيغمبر در سن سى و پنج سالگى بود.
واژه ی "وضوء" از ریشه "ضوء" بوده و با "ضیاء" به معنی "نور" هم ریشه می باشد. "دائم الوضو بودن" به انسان کمک میکنه که همواره "متوجه حالات" خود باشه. کسی که در "دائم الوضو بودن" "متوجه" نیز بوده باشه، هر نفسش"ذکری" و هر "ذکرش" "توفیق افزونی" است.
دائم الوضو بودن به اين معنا است كه هر مؤمنى و شخصى كه قصد حركت به سوى خداى مهربان را دارد، هميشه و دائما در حال طهارت باشد و به واسطه اين طهارت، قلبش توجه به حضرت حق داشته باشد و براى جلوگيرى از شرّ نفس و شيطان، دوام بر وضو را سفارش مى فرموده اند و مى گفتند: وضو به منزله لباس جنگ است.
وضو بر وضو به اين معنى كه هر وقت وضومون باطل شد، سریعاٌ وضو بگيریم؛
گذشته از اين، وضو كسالت و خواب را از آدمى دور میكنه و دل را براى قيام در حضور حضرت پروردگار پاكيزه میسازه، در روايات اسلامي داريم كه "الوضو نور". وضو يكي از عباداتي است كه باعث انس با خداوند خواهد شد و كاركرد ايجاد نورانيت معنوي در انسان دارد.
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : وضو ، نصف ايمان است .
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه در سرماى شديد ، وضو را به طور كامل بگيرد ، دو سهم اجر دارد و هر كه در گرماى سخت ، وضو را كامل به جا آورد يك سهم اجر دارد .
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه مرد مسلمان وضو بگيرد ، گناهان او از گوش و چشم و دستان و پاهايش بيرون مى روند . پس ، چون بنشيند با آمرزش نشسته است.
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه بنده (خدا) وضو گيرد ، گناهانش همچون برگ هاى اين درخت فرو مى ريزد .
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند عز و جل در روز قيامت امّت مرا ، بر اثر وضو ، با چهره هاى زيبا و دست و پاى سپيد محشور مى كند .
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زياد وضو بگير ، تا خداوند عمر تو را زياد گرداند . اگر توانستى شب و روز با طهارت باشى اين كار را بكن ؛ زيرا اگر در حال طهارت بميرى ، شهيد خواهى بود .
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه با طهارت بخوابد ، همانند روزه دارِ شب زنده دار است .
-امام على عليه السلام : هـر كه درسـت طهارت بـگيرد و سـپس بـه مسجد برود ، تا زمانى كه حَدَثى از او سر نزده ، همواره در حال نماز (محسوب) مى شود .
-امام باقر عليه السلام : نماز جز با طهارت درست نيست .
-امام صادق عليه السلام فرمود:هر كس وضو بگيرد و نام خدا را به زبان آورد، تمام بدنش طاهر مى شود و وضوى روى وضو كفـاره گناهان بين دو وضو است و هر كس در حال وضو نام خدا را به زبان نياورد، فقط اعضاى وضويش پاك مى شود.
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
اینها را هم میشود خورد
این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی
………………………
یه روز یه ترکـــه میره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن
اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری
……………………..
به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و …، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت
این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود
…………………….
یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه
این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی
در مورد من چی فک کردین اگه فک کردین درمورد ترکا میخوام مزاح کنم سخت در اشتباه بودین...........!!!!!!!!!!!!!!!
روزی،آخریا به رازی یا به زور / می برند و می کِــشندد سوی گور
کهـنـه پیچــو پـنـبـه آجـینت کنـند / تـا ســوار اسـب چـوبـیـنـت کنـنـد
گرشوی مدهوش مدهوشت برنـد / گر ز پـا افتــی سـر دوشـت برنـد
میبـرنـدو میسپـارندت به گــور/ میشـوی هـمـسـایه اهل قـبور
تـا ز چـشـم خـلـق پـنـهانت کـننـد / دوسـتـانـت خـاک بـارانــت کـنـنـد
لـشـــکـــــر مــورو خیــل مـارها / مــیگــزنــدنــدت بـــارها بـــارها
کــرم هـا پیمایند سراسر پیـکرت / گـاه از پـایت خورند گاه از سرت
بــعد چــندی استـخوانـی ترسناک / مـاند از آن چشـم رعنا زیر خاک
آنــچه خـــوردی مـال مـور است / آنــچه بـــردی مــال گـــور اسـت
آنــــــچـــه مـــانـــده مــال وارث / آنـــــچـــه کـــردی مــال تــوست
قــــصه غـمــبـار پـایـان است این /ســرگــذشت تلــخ انسان است این
گیرم این جمعه آقا بیاید
قصه های غم و بی قراری , باز اشك و محن،گریه زاری
قصه ی غصه های درونم , ماجرای دل پر ز خونم
در پی گریه های شبانه , می خورد بر تنم تازیانه
نیست در شهرمان رادمردی , اهل عشق و صفا اهل دردی
عده ای غرق فقر و نداری ،عده ای مرد از دین فراری
دیگر اینجا كسی با خدا نیست , در خیابان و كوچه حیا نیست
غیرت از شهر ما رخت بسته , حرمت ناخدایان شكسته
عده ای در نوا و خروشند , دین خود را به زر می فروشند
چهره ها را ببین در نقاب است , عقلشان در پی یك سراب است
سینه خسته مان پر ز آه است , دم زدن از خدا هم گناه است
گوییا عصر هوش و نبوغ است , این همه ادعا ها دروغ است
بخت بر ما اگر رو نماید , گیرم این جمعه آقا بیاید
شك ندارم كسی منتظر نیست , منتظر چشم كس سوی درنیست
غرق نجوا كه شادی تمام است , این چه وقت ظهور امام است
ادعا می كنیم او ولی نیست , او ز نسل و تبار علی نیست
هر كسی در پی یك بهانه , می دود با بهانه به خانه
او بیاید همه كار داریم , یا كه نه ، خانه بیمار داریم
او بیاید همه نا توانیم , منكر صاحب زمانیم
از ظهور ولی می خروشیم , زود او را به زر می فروشیم
او بیاید دلش بی شكیب است , بین ما شیعیان هم غریب است
گرد غم كی ز رویش ربودیم , یار خوبی برایش نبودیم
او بیاید غریب است و تنها , باز یك كوفه ، چاه است و مولا
نه همان به كه غایب بماند , او نمازش فردا بخواند
اللهم عجل لولیک الفرج
طي شد اين عمر تو داني به چه سان؟
پوچ و بس تند چونان باد دمان
همه تقصير من است، این كه خود ميدانم
كه نكردم فكري، كه تعمق ننمودم روزي، ساعتي يا آني
كه چه سان ميگذرد عمر گران؟
كودكي رفت به بازي، به فراغت، به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
همه گفتند: «كنون تا بچه است،
بگذاريد بخندد شادان
كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست
بايدش ناليدن».
... من نپرسيدم هيچ
كه پس از اين ز چه رو بايدم ناليدن؟
هيچ كس نيز نگفت
زندگي چيست؟ چرا ميآييم؟
به چه سان بايد رفت؟
پس از اين چند صباح، به كجا بايد رفت؟
با كدامين توشه به سفر بايد رفت؟
... نوجواني سپري گشت به بازي، به فراغت، به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
بعد از آن باز نفهميدم من
كه چه سان عمر گذشت
ليك گفتند همه:
«كه جوان است هنوز، بگذاريد جواني بكند،
بهره از عمر برد، كامروايي بكند
بگذاريد كه خوش باشد و مست،
بعد از اين باز ورا عمري هست».
يك نفر بانگ برآورد:
«از هم اكنون بايد فكر فردا بكند».
ديگري آوا داد:
«كه چو فردا بشود، فكر فردا بكند».
سومي گفت:
«همانگونه كه ديروزش رفت،
بگذرد امروزش،
همچنين فردايش».
با همه اين احوال، من نپرسيدم هيچ
كه چه سان جواني بگذشت؟
آن همه قدرت و نيروي عظيم به چه ره مصرف گشت؟
نه تفكر، نه تعمق، نه انديشه دمي
عمر بگذشت به بي حاصلي و مسخرگيچه تواني كه ز كف دادم مفت
من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت
قدرت عهد شباب، مي توانست مرا تا به خدا پيش بردليك بيهوده تلف گشت جواني هيهات!
... اي صد افسوس كه چون عمر گذشت
معنياش فهميدم
حال ميفهمم هدف از زيستن اين است رفيق:
من شدم خلق كه با عزمي جزم
و دلي مهدي عزم
پاي از بند هواها گسلم
پاي در راه حقايق بنهم
فارغ از شهوت و آز و حسد و كينه و بخل
مملو از عشق و جوانمردي و زهد
در ره كشف حقايق كوشم
شربت جرأت و اميد و شهادت نوشم
زره جنگ براي بد و ناحق پوشم
ره حق پويم و حق جويم و پس حق گويم
آنچه آموختهام بر دگران نيز نكو آموزم
شمع راه دگران گردم و با شعلة خويش
ره نمايم به همه گرچه سراپا سوزم
... من شدم خلق كه چون مهدي زهرا باشم
نه چنين زايد و بيجوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
اي صد افسوس كه چون عمر گذشت، معنياش مي فهمم
حال ميپندارم كاين سه روز از عمرم به چه ترتيب گذشت:
كودكي بيحاصل، نوجواني باطل، وقت پيري غافل
به زباني ديگر:
كودكي در غفلت، نوجواني شهوت، در كهولت حسرت
تا حالا در مورد دنیا فکر کردید اجازه بدید دنیا رو با یه خاطره ای از رزمنده ها که خودمم از کسی شنیدم براتون نقل کنم.میگن یه شب که رزمنده ها مشغول خواندن دعا و مناجات بودن و داخل سنگر هم تاریک بود یکی از رزمند ها بلند میشه و به تک تک رزمنده ها عطر میزنه و رزمنده ها این عطرو به صورت و محاسنشون میزنن بعد از اتمام دعا چراغ های سنگرو روشن میکنن به هم دیگه که نگاه میکنن میبینند دست و صورتاشون سیاه رنگ شده خلاصه پیگیر میشن ببین کار کی بوده وقتی پیداش میکنن ازش می پرسن این چه کاری بود که کردی اصلا کار درستی انجام ندادی خلاصه رزمنده ها اول یه جشن پتو درست حسابی براش میگیرن بعدش ازش میگن بگو دلیل این کارت چی بوده اون رزمنده بر میگرده میگه خواستم به شما دنیا رو بشناسونم گفتم چه جوری این کارو انجام بدم که این کار به ذهنم اومد که داخل عطر کمی مایع سیاه رنگ بریزم و چون من زدم به دستای شما فکر کردید عطره و زدید به صورتاتون با این کار خواستم بفهمونم که دنیا ظاهرش مثل همین عطر خوشبو و قشنگه ولی باطنش سیاهرنگه بیاید گول دنیارو نخورید اون شب همه رزمنده ها منقلب میشن وکلی گریه میکنند آخر سرم از اون رزمنده معذرت خواهی میکنن........راستی شما چقدر به دنیا فکر کردید
خبرنامه دانشجویان ایران:
به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الکاظم) گرديد آن حضرت به کنيه هاى ابو ابراهيم و ابو على نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده کنيزى از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربى (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسى الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مى پرسيدند و کسب علم ميکردند. بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع( )148 ق) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را برعهده داشت

چگونگى به امامت رسيدن آن حضرت
در زمان حيات امام صادق (ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اى چون از حيات اسماعيل مايوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مى دانند و همين طور به ترتيب و به تفضيلى که در کتب اسماعيليه مذکور است. - پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت که بعضى او را عبدالله افطحمى دانند. اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت کرد و برخى نيز از او پيروى کردند اما چون ضعف دعوى و دانش او را ديدند روى از او برتافتند و فقط عده قليلى از او پيروى کردند که فطحيه موسوم هستند.
برادر ديگر امام موسى کاظم (ع) اسحق که برادر تنى آن حضرت بود. به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسى کاظم (ع) را قبول داشت و حتى از پدرش روايت مى کرد که او تصريح بر امامت آن حضرت کرده است.
برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شان و مکارم اخلاق و دانش وسيع امام موسى کاظم (ع) بقدرى بارز و روشن بود که اکثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسيارى از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفى و معاذين کثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسى الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت کردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اکثريت شيعه مسجل گرديد.

شخصيت اخلاقى
بخشندگى ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت بيکران خويش تربيت مى فرمود.
شبها بطور ناشناس در کوچه هاى مدينه مى گشت و به مستمندان کمک مى کرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در کيسه ها مى گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مى کرد. صرار (کيسه ها) موسى بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به کسى صره اى مى رسيد بى نياز مى گشت. معذلک در اطاقى که نماز مى گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزى نبود.
برخورد حاکمان سياسى معاصر با امام
مهدى خليفه عباسى امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابى که ديد و نيز تحت تاثير شخصيت امام از او عذرخواهى کرد و به مدينه اش بازگرداند گويند که مهدى از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قيام نکند اين روايت نشان مى دهد که امام کاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمى دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته است که او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نيز مى دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدى به حبس او فرمان داده است.
زمخشرى در (ربيع الابرار) آورده است که هارون فرزند مهدى در يکى از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدک را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتى اصرار زياد کرد فرمود مى پذيرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودى که تعيين مى کنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يک حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش کناره درياى خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مى ماند؟ امام فرمود:
مى دانستم اگر حدود فدک را تعيين کنم آن را به مامسترد نخواهى کرد (يعنى خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است) از آن روز هارون کمر به قتل موسى بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساى قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا بن عم و اين را از روى فخر فروشى به ديگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا ابت (يعنى سلام بر تو اى پدر من)مى گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

زندانى نمودن امام و چگونگى شهادت
درباره حبس امام موسى (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مى کند که علت گرفتارى و زندانى شدن امام، يحيى بن خالد بن بر مک بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يکى از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و يحيى بن خالد بيم آن را داشت که اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و يحيى و بر مکيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسى (ع) و يحيى اين معنى را به هارون اعلام مى داشت. سرانجام يحيى پسر برادر امام را به نام على بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويى کند. گويند امام هنگام حرکت على بن اسماعيل از مدينه او را احضار کرد و از او خواست که از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مى خواهد برود از او سعايت نکند. على قبول نکرد و نزد يحيى رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامى مال به او مى دهند تا آنجا که ملکى را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت: يا رسول الله از تو پوزش مى خواهم که مى خواهم موسى بن جعفر را به زندان افکنم زيرا او مى خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالى آن عيسى بن جعفربن منصور بردند.
عيسى پس از مدتى نامه اى به هارون نوشت وگفت که موسى بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کارى ندارد يا کسى بفرست که او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست که امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمکى سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيى امام را به سندى بن شاهک سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت، سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد که ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگى نيست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قريش دفن کردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگى گفته اند.
فرزندان امام
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسى کاظم (ع) سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهيم بن موسى بودند. يکى از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است که قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بيشتر نيز گفته اند.

مناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون
هارون الرّشید (پنجمین خلیفه عبّاسی) در گفتگویی، با امام كاظم ـ علیه السّلام ـ سخن را چنین ادامه داد و به آن حضرت خطاب كرده و گفت:
شما در بین عام و خاص، روا دانستهاید تا شما را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت دهند و میگویید ما پسر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستیم، با اینكه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسری نداشت، تا نسل او از ناحیه پسر ادامه یابد، و میدانید كه ادامه نسل از ناحیه پسر است نه دختر و شما اولاد دختر او هستید، پس پسر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستید؟
امام كاظم: اگر پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ هم اكنون حاضر شود و از دختر تو خواستگاری كند، آیا جواب مثبت به او میدهی؟
هارون: عجبا! چرا جواب مثبت ندهم، بلكه بر این وصلت بر عرب و عجم افتخار میكنم.
امام كاظم: ولی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دختر من خواستگاری نمیكند و برای من روا نیست كه دخترم را همسر او گردانم.
هارون: چرا؟
امام كاظم: زیرا، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث تولّد من شده است (و من نوه او هستم) ولی باعث تولّد تو نشده است.
هارون: احسن ای موسی! اكنون سؤال من این است كه چرا شما میگوئید: «من از ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستم؟ با اینكه پیامبر نسلی نداشت، زیرا نسل از ناحیه پسر است نه دختر، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر نداشت، شما از نسل دختر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ هستید، نسل حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ نسل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخواهد بود.
امام كاظم: آیا در امانم، و اجازه میدهی جواب دهم؟
هارون: آری، جواب بده.
امام كاظم: خداوند در قرآن (آیه 84 و 85 انعام) میفرماید: وَ مِنْ ذُرِّیَتهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی هاروُنَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی المُحْسِنِینَ ـ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی و وَعِیسی وَ اِلْیاسَ كُلّ مِنَ الصّالِحینَ
: «و از دودمان ابراهیم ـ علیه السّلام ـ، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون هستند، این چنین نیكوكاران را پاداش میدهیم ـ و همچنین زكریّا و یحیی و عیسی و الیاس، هر كدام از صالحان بودند» (سوره انعام، آیه 84 و 85).
اكنون از شما میپرسم: پدر عیسی چه كسی بود؟
هارون: عیسی ـ علیه السّلام ـ پدر نداشت.
امام كاظم: بنابراین خداوند در آیه مذكور، عیسی ـ علیه السّلام ـ را به ذریّه پیامبران از طریق مادرش مریم ملحق نموده است، همچنین ما از طریق مادرمان فاطمه ـ علیها السّلام ـ به ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیوستهایم.
آنگاه فرمود: آیا بر دلیلم بیفزایم؟
هارون گفت: بیفزا.
امام كاظم: خداوند (در مورد ماجرای مباهله) میفرماید:
فَمَنْ حاجّكَ فِیهِ مِنْ بَعدِ ماجائَكَ مِنَ الْعِلمْ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائكُم وَ اَنْفُسنَا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلی الْكاذِبینَ
: «هرگاه بعد از علم و دانشی كه (درباره مسیح) به تو رسید (باز) كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت میكنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را دعوت میكنیم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت میكنیم شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله میكنیم، ولعنت خدا را بر درغگویان قرار میدهیم» (سوره آلعمران، آیه 61)
آنگاه فرمود: هیچكس ادّعا ننموده كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام مباهله (یعنی نفرین كردن برای هلاكت آن كس كه راه باطل را میپیماید) با گروه نصاری، كسانی را برای مباهله آورده باشد، جز علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه و حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را، بنابراین از این ماجرا استفاده میشود كه منظور از «اَنْفُسَنا» (از نفوس خود) علی ـ علیه السّلام ـ است، و منظور از «اَبْنائَنا» (پسران ما)، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ میباشند، كه خداوند آنها را پسران رسول خدا خوانده است.
هارون: دلیل روشن امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را پذیرفت و گفت: احسن بر تو ای موسی! ...

چهار گروه از مردم از نگاه امام کاظم (ع)
امام کاظم علیهالسلام : اَلنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّى مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّىکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ یُریدُ اَنْ یوطَاَ عُقْباهُ وَ یُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلى طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛
مردم چهار گروهند : جاهلى که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدى که تظاهر به تقوا مىکند و هر چه بیشتر عبادت مى نماید، تکبرش بیشتر مىشود،عالمى که مىخواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، و حق شناسِ حق پویى که دوست دارد حق را به پادارد، اما یا ناتوان است و یا زیر سلطه.چنین فردى بهترین نمونه روزگار و عاقل ترین مردم دوران است.

انرژی هسته ای چیست؟
استخراج اورانیوم از معدن
اورانيوم كه ماده خام اصلي مورد نياز براي توليد انرژي در برنامه هاي صلح آميز يا نظامي هسته اي است، از طريق استخراج از معادن زيرزميني يا سر باز بدست مي آيد. اگر چه اين عنصر بطور طبيعي در سرتاسر جهان يافت مي شود تنها حجم كوچكی از آن بصورت متراكم در معادن موجود است.
(Atomic Energy)

اورانیوم چیست؟
یکی از چگالترین فلزات رادیو اکتیو است که در طبیعت یافت می شود. این فلز در بسیاری از قسمتهای دنیا در صخره ها، خاک و حتی اعماق دریا و اقیانوس ها وجود دارد. اگر بخواهید از میزان موجودیت آن ایده ای بدست آورید باید بگوییم که میزان وجود و پراکندگی آن از طلا، نقر یا جیوه بسیار بیشتر است.
اورانیوم در طبیعت بصورت اکسید و یا نمک های مخلوط در مواد معدنی (مانند اورانیت یا کارونیت) یافت می شود. این نوع مواد اغلب از فوران آتشفشانها بوجود می آیند و نسبت وجود آنها در زمین چیزی معادل دو در میلیون نسبت به سایر سنگها و مواد کانی است. این فلز به رنگ سفید نقره ای است و کمی نرم تر از استیل بوده و تقریباً قابل انعطاف است. اورانیوم در سال 1789 توسط مارتین کلاپورت (Martin Klaproth) شیمی دان آلمانی از نوعی اورانیت بنام Pitchblende کشف شد. وجه تسمیه این فلز به کشف سیاره اورانوس بازمی گردد که هشت سال قبل از آن، ستاره شناسان آن را کشف کرده بودند. اورانیوم یکی از اصلی ترین منابع گرمایشی در مرکز زمین است و بیش از 40 سال است که بشر برای تولید انرژی از آن استفاده می کند. دانشمندان معتقد هستند که اورانیوم بیش از 6.6 بیلیون سال پیش در اثر انفجار یک ستاره بزرگ بوجود آمده و در منظومه شمسی پراکنده شده است. برای درک بهتر از توانایی اورانیوم در تولید انرژی لازم است نگاهی به ساختمان اتمی این فلز داشته باشیم.
اورانیوم را بهتر بشناسیم
اورانیوم را درواقع می توان سنگین ترین (به بیان دقیقتر چگالترین) عنصر در طبیعت نامید. شاید بد نباشد بدانید که در این میان هیدروژن سبک ترین عناصر طبیعت است. اورانیوم خالص حدود 18.7 بار از آب چگالتر است و همانند بسیاری از دیگر مواد رادیو اکتیو در طبیعت بصورت ایزوتوپ یافت می شود. بطور ساده ایزوتوپ حالت خاصی از حضور یک عنصر در طبیعت است که در هسته آن به تعداد مساوی - با عنصر اصلی - پروتون وجود دارد اما تعداد نوترون های آن متفاوت است. بنابراین طبق این تعریف ساده می توان دریافت که ایزوتوپ های یک عنصر عدد اتمی مشابه خود عنصر را خواهند داشت اما وزن اتمی متفاوتی دارند. اورانیوم شانزده ایزوتوپ دارد که هریک از آنها دارای وزن اتمی خاصی هستند. حدود 99.3 درصد از اورانیومی که در طبیعت یافت می شود ایزوتوپ 238 (U-238) است و حدود 0.7 درصد ایزوتوپ 235 (U-235)، كه هر دو داراي تعداد پروتون يكساني بوده و تنها تفاوتشان در سه نوترون اضافه اي است كه در هسته U۲۳۸ وجود دارد. اعداد ۲۳۵ و ۲۳۸ بيانگر مجموع تعداد پروتونها و نوترونها در هسته هر كدام از اين دو ايزوتوپ است. سایر ایزوتوپ ها بسیار نادر هستند. در این میان ایزوتوپ 235 برای بدست آوردن انرژی از نوع 238 آن بسیار مهمتر است چرا که U-235 (با فراوانی تنها 0.7 درصد) آمادگی آن را دارد که تحت شرایط خاص شکافته شده و مقادیر زیادی انرژی آزاد کند. به این ایزوتوپ Fissil Uranium، به معنای اروانیوم شکافتنی هم گفته می شود و برای این عملیات از اصطلاح شکافت هسته ای یا Nuclear Fission استفاده می شود. اورانیوم نیز همانند سایر مواد رادیواکتیو دچار پوسیدگی و زوال می شود. مواد رادیو اکتیو دارای این خاصیت هستند که از خود بطور دائم ذرات آلفا و بتا و یا اشعه گاما منتشر می کنند. U-238 با سرعت بسیار کمی فسیل می شود و نیمه عمر آن چیزی در حدود 4,500 میلون سال (تقریبآ معادل عمر زمین) است. این موضوع به این معنی است که با فسیل شدن اورانیوم با همین سرعت کم انرژی معادل 0.1 وات برای هر یک تن اورانیوم تولید می شود و این برای گرم نگاه داشتن هسته زمین کافی است.
نگاهی به شکاف هسته ای اورانیوم
هنگامي كه هسته اتم اورانيوم در يك واكنش زنجيره اي شكافته شود مقداري انرژي آزاد خواهد شد.
گفتیم که U-235قابلیت شکاف هسته ای دارد. این نوع از اتم اورانیوم دارای 92 پروتون و 143 نوترون است (بنابراین جمعآ 235 ذره در هسته خود دارد و به همین دلیل U-235 نامیده می شود)، کافی است یک نوترون دریافت کند تا بتواند به دو اتم دیگر تبدیل شود. براي شكافت هسته اتم اورانيوم، يك نوترون به هسته آن شليك مي شود و در نتيجه اين فرايند، اتم مذكور به دو اتم كوچكتر تجزيه شده و تعدادي نوترون جديد نيز آزاد مي شود كه هركدام به نوبه خود ميتوانند هسته هاي جديدي را در يك فرايند زنجيره اي تجزيه كنند. ( شکل 1 )
در این حالت یک اتم U-235 به دو اتم دیگر تقسیم می شود و دو ، سه و یا بیشتر نوترون آزاد می شود. نوترون های آزاد شده خود با اتم های دیگر U-235 ترکیب می شوند و آنها را تقسیم کرده و به همین منوال یک واکنش زنجیره ای از تقسیم اتم های U-235 تشکیل می شود. مجموع جرم اتمهاي كوچكتري كه از تجزيه اتم اورانيوم بدست مي آيد از كل جرم اوليه اين اتم كمتر است و اين بدان معناست كه مقداري از جرم اوليه كه ظاهرا ناپديد شده در واقع به انرژي تبديل شده است، و اين انرژي با استفاده از رابطه ۲E=MC يعني رابطه جرم و انرژي كه آلبرت اينشتين نخستين بار آنرا كشف كرد قابل محاسبه است.
براي بدست آوردن بالاترين بازدهي در فرايند زنجيره اي شكافت هسته بايد از اورانيوم ۲۳۵ استفاده كرد كه هسته آن به سادگي شكافته ميشود. هنگامي كه اين نوع اورانيوم به اتمهاي كوچكتر تجزيه ميشود علاوه بر آزاد شدن مقداري انرژي حرارتي دو يا سه نوترون جديد نيز رها ميشود كه در صورت برخورد با اتمهاي جديد اورانيوم بازهم انرژي حرارتي بيشتر و نوترونهاي جديد آزاد ميشود.
اما بدليل "نيمه عمر" كوتاه اورانيوم ۲۳۵ و فروپاشي سريع آن، اين ايزوتوپ در طبيعت بسيار نادر است بطوري كه از هر ۱۰۰۰ اتم اورانيوم موجود در طبيعت تنها هفت اتم از نوع U۲۳۵ بوده و مابقي از نوع سنگينتر U۲۳۸ است.

فراوري
سنگ معدن اورانيوم بعد از استخراج، در آسيابهائي خرد و به گردي نرم تبديل ميشود. گرد بدست آمده سپس در يك فرايند شيميائي به ماده جامد زرد رنگي تبديل ميشود كه به كيك زرد موسوم است. كيك زرد داراي خاصيت راديو اكتيويته است و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنرا اورانيوم تشكيل ميدهد.
دانشمندان هسته اي براي دست يابي هرچه بيشتر به ايزوتوپ نادر U۲۳۵ كه در توليد انرژي هسته اي نقشي كليدي دارد، از روشي موسوم به غني سازي استفاده مي كنند. براي اين كار، دانشمندان ابتدا كيك زرد را طي فرايندي شيميائي به ماده جامدي به نام هگزافلوئوريد اورانيوم تبديل ميكنند كه بعد از حرارت داده شدن در دماي حدود ۶۴ درجه سانتيگراد به گاز تبديل ميشود.
هگزافلوئوريد اورانيوم كه در صنعت با نام ساده هگز شناخته ميشود ماده شيميائي خورنده ايست كه بايد آنرا با احتياط نگهداري و جابجا كرد. به همين دليل پمپها و لوله هائي كه براي انتقال اين گاز در تاسيسات فراوري اورانيوم بكار ميروند بايد از آلومينيوم و آلياژهاي نيكل ساخته شوند. همچنين به منظور پيشگيري از هرگونه واكنش شيميايي برگشت ناپذير بايد اين گاز را دور از معرض روغن و مواد چرب كننده ديگر نگهداري كرد.
کیک زرد چیست؟
کیک زرد یاYellowcake که بنام اورانیا (Urania) هم شناخته می شود در واقع خاک معدنی اورانیوم است که پس از طی مراحل تصفیه و پردازشهای لازم از سنگ معدنی آن تهیه می شود. تهیه این ماده به منزله رسیدن به بخش میانی از مراحل مختلف تصفیه سنگ معدن اورانیوم است و باید توجه داشت که فاصله بسیار زیادی برای استفاده در یک بمب اتمی دارد. روش تهیه کیک زرد کاملآ به نوع سنگ معدن بدست آمده بستگی دارد، اما بطور معمول از طریق آسیاب کردن و انجام پردازش های شیمایی بر روی سنگ معدن اورانیوم، پودر زبر و زرد رنگی بدست می آید که قابلیت حل شدن در آب را ندارد و حدود 80% غلظت اکسید اورانیوم آن خواهد بود. این پودر در دمایی معادل 2878 درجه سانتیگراد ذوب می شود.
روش تهیه
در ابتدا سنگ معدن توسط دستگاههای مخصوصی خرد شده آسیاب می شود و پس از آن برای جدا سازی اورانیم و بالا بردن خلوص خاک سنگ، آنرا در حمامی از اسید سولفوریک، آلکالاین و یا پراکسید می خوابانند، این عمل برای بدست آوردن اورانیوم خالص تر صورت می گیرد. پس از این محصول بدست آمده را خشک و فیلتر می کنند و نتیجه آن چیزی خواهد شد که به کیک زرد معروف است. امروزه روشهای جدیدی برای تهیه این پودر اورانیوم وجود دارد که محصول آنها بیشتر از آنکه زرد باشد به قهوه ای و سیاه نزدیک است، در واقع رنگ ماده بدست آمده به میزان وجود ناخالصی ها در این پودر دارد. نهادن این نام بر روی این محصول به گذشته بر می گردد که کیفیت روشهای خالص سازی سنگ معدن مناسب نبود و ماده بدست آمده زرد رنگ بود. ( شکل 2 )
مواد تشکیل دهنده کیک زرد
قسمت بیشتر کیک زرد (معادل 70-90 درصد وزنی) شامل اکسید های اورانیوم با فرمول شیمیایی 8O3 U - و یا سایر اکسید ها - است، و مابقی آن از دیگر موادی تشکیل شده است که مهمترین آنها عبارتند از : - هیدراکسید اورانیوم که در صنایع ساخت شیشه و سرامیک از آن استفاده می شود. این ماده تشعشع رادیو اکتیو دارد و باید تحت شرایط خاصی نگهداری و حمل شود. - سولفات اورانیوم که ماده ای بی بود با رنگ زرد لیمویی است.
- اکسید اورانیوم زرد (یا اورانیت سدیم) که ماده ای با رنگ زرد - نارنجی است. - پراکسید اورانیوم با رنگ زرد کم رنگ. یکی از کاربردهای کیک زرد تهیه هگزا فلوراید اورانیوم است. این گاز در حالت عادی حدود 0.7 درصد شامل ایزوتوپ 235 است و مابقی آن ایزوتوپ 238 است. در مرحله غنی سازی درصد U-235 به حدود 3.5 یا حتی بیشتر افزایش داده می شود.
کاربرد ها
کیک زرد عمومآ برای تهیه سوخت رآکتورهای هسته ای بکار برده می شود، در واقع این ماده است که پس از انجام پردازشهایی به 2 UO تبدیل شده برای استفاده در میله های سوختی بکار برده می شود.
این ماده همچنین میتواند برای غنی سازی تبدیل به گاز هگزا فلوراید اورانیوم یا 6UF تبدیل شود، چرا که در این صورت می تواند چگالی ایزوتوپهای اورانیوم 235 را در آن افزایش داد. در هر صورت کیک زرد در اغلب کشورهایی که معادن طبیعی اورانیوم دارند تهیه می شود و تولید این ماده مشکل خاصی ندارد و بطور متوسط سالانه 64 هزار تن از این ماده در جهان تولید می شود.
کانادا یکی از تولید کنندگان این ماده است، این کشور دارای معادنی است که خلوص سنگ اورانیوم آنها به 20% هم می رسد، در آسیا نیز کشوری مانند قزاقستان دارای صنایع بزرگ تولید این پودر است. قیمت این پودر در بازارهای بین المللی چیزی حدود 25 دلار برای هر کیلو است.
غني سازي
هدف از غني سازي توليد اورانيومي است كه داراي درصد بالايي از ايزوتوپ ۲۳۵ U باشد. اورانيوم مورد استفاده در راكتورهاي اتمي بايد به حدي غني شود كه حاوي ۲ تا ۳ درصد اورانيوم ۲۳۵ باشد، در حالي كه اورانيومي كه در ساخت بمب اتمي بكار ميرود حداقل بايد حاوي ۹۰ درصد اورانيوم ۲۳۵ باشد. يكي از روشهاي معمول غني سازي استفاده از دستگاههاي سانتريفوژ گاز است. سانتريفوژ از اتاقكي سيلندري شكل تشكيل شده كه با سرعت بسيار زياد حول محور خود مي چرخد. هنگامي كه گاز هگزا فلوئوريد اورانيوم به داخل اين سيلندر دميده شود نيروي گريز از مركز ناشي از چرخش آن باعث ميشود كه مولكولهاي سبكتري كه حاوي اورانيوم ۲۳۵ است در مركز سيلندر متمركز شوند و مولكولهاي سنگينتري كه حاوي اورانيوم ۲۳۸ هستند در پايين سيلندر انباشته شوند. ( شکل 3 ) اورانيوم ۲۳۵ غني شده اي كه از اين طريق بدست مي آيد سپس به داخل سانتريفوژ ديگري دميده ميشود تا درجه خلوص آن باز هم بالاتر رود. اين عمل بارها و بارها توسط سانتريفوژهاي متعددي كه بطور سري به يكديگر متصل ميشوند تكرار ميشود تا جايي كه اورانيوم ۲۳۵ با درصد خلوص مورد نياز بدست آيد.
آنچه كه پس از جدا سازي اورانيوم ۲۳۵ باقي ميماند به نام اورانيوم خالي يا فقير شده شناخته ميشود كه اساساً از اورانيوم ۲۳۸ تشكيل يافته است. اورانيوم خالي فلز بسيار سنگيني است كه اندكي خاصيت راديو اكتيويته دارد و از آن براي ساخت گلوله هاي توپ ضد زره پوش و اجزاي برخي جنگ افزار هاي ديگر از جمله منعكس كننده نوتروني در بمب اتمي استفاده مي شود. يك شيوه ديگر غني سازي روشي موسوم به ديفيوژن يا روش انتشاري است. دراين روش گاز هگزافلوئوريد اورانيوم به داخل ستونهايي كه جدار آنها از اجسام متخلخل تشكيل شده دميده ميشود. سوراخهاي موجود در جسم متخلخل بايد قدري از قطر مولكول هگزافلوئوريد اورانيوم بزرگتر باشد. در نتيجه اين كار مولكولهاي سبكتر حاوي اورانيوم ۲۳۵ با سرعت بيشتري در اين ستونها منتشر شده و تفكيك ميشوند. اين روش غني سازي نيز بايد مانند روش سانتريفوژ بارها و باره تكرار شود. سانتریفیوژ هایی که برای غنی سازی اورانیوم استفاده می شود حالت خاصی دارند که برای گاز تهیه شده اند که به آنها Hyper-Centrifuge گفته می شود. پیش از آنکه دانشمندان از این روش برای غنی سازی اورانیوم استفاده کنند از تکنولوژی خاصی بنام Gaseous Diffusion به معنی پخش و توزیع گازی استفاده می کردند.
Diffusion Gaseou
در روش Gaseous Diffusion، گاز هگزافلوراید اورانیوم (6UF) را با سرعت از صفحات خاصی که حالت فیلتر دارند عبور داده می شود و طی آن این صفحات می توانند به دلیل داشتن منافذ و خلل و فرج زیاد تا حدی می توانند اوانیوم 235 را از 238 جدا کنند. در این روش با تکرار استفاده از این صفحات فیلتر مانند، بصورت آبشاری (Cascade)، میزان اورانیوم 235 را به مقدار دلخواه بالا می بردند. این روش اولین راهکارهای صنعتی برای غنی سازی اورانیوم بود که کابرد عملی پیدا کرد. Diffusio Gaseous از جمله تکنولوژی هایی بود که ایالات متحده طی جنگ جهانی دوم در پروژه ای بنام منهتن (Manhattan) برای ساخت بمب هسته ای، با کمک انگلیس و کانادا به آن دست پیدا کرد.
Hyper-Centrifuge
اما در روش استفاده از سانتریفیوژ برای غنی سازی اورانیوم، تعداد بسیار زیادی از این دستگاهها بصورت سری و موازی بکار می برند تا با کمک آن بتوانند غلظت اورانیوم 235 را افزایش دهند. گاز هگزافلوراید اورانیوم (6UF ) در داخل سیلندرهای سانتریفیوژ تزریق می شود و با سرعت زیاد به گردش در آورده می گردد. گردش سریع سیلندر، نیروی گریز از مرکز بسیار قوی ای تولید می کند و طی آن مولکولهای سنگین تر (آنهایی که شامل ایزوتوپ اورانیوم 238 هستند) از مرکز محور گردش دور تر می گردند و برعکس آنها که مولکول های سبک تری دارند (حاوی ایزوتوپ اورانیوم 235) بیشتر حول محور سانتریفیوژ قرار می گیرند. در این هنگام با استفاده از روشهای خاص گازی که حول محور جمع شده است جمع آوری شده به مرحله دیگر یعنی دستگاه سانتریفیوژ بعدی هدایت می گردد. میزان گاز هگزافلوراید اورانیوم شامل اورانیوم 235 ای که در این روش از یک واحد جداسازی بدست می آید به مراتب بیشتر از مقداری است که در روش قبلی (Gaseous Diffusion) بدست می آید، به همین علت است که امروزه در بیشتر نقاط جهان برای غنی سازی اورانیوم از این روش استفاده می کنند.
بزرگترین دستگاههای آبشاری سانتریفیوژ در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، انگلستان و چین در حال غنی سازی اورانیوم هستد. این کشورها علاوه بر مصرف داخلی به صادرات اورانیوم غنی شده نیز می پردازند. کشور ژاپن هم دارای دستگاههای بزرگ سانتریفیوژ است اما تنها برای مصرف داخلی اورانیوم غنی شده تولید می کند.
راكتور هسته اي
راكتور هسته اي وسيله ايست كه در آن فرايند شكافت هسته اي بصورت كنترل شده انجام مي گيرد. انرژي حرارتي بدست آمده از اين طريق را مي توان براي بخار كردن آب و به گردش درآوردن توربين هاي بخار ژنراتورهاي الكتريكي مورد استفاده قرار داد. اورانيوم غني شده ، معمولا به صورت قرصهائي كه سطح مقطعشان به اندازه يك سكه معمولي و ضخامتشان در حدود دو و نيم سانتيمتر است در راكتورها به مصرف ميرسند. اين قرصها روي هم قرار داده شده و ميله هايي را تشكيل ميدهند كه به ميله سوخت موسوم است. ميله هاي سوخت سپس در بسته هاي چندتائي دسته بندي شده و تحت فشار و در محيطي عايقبندي شده نگهداري مي شوند. ( شکل 4 )
در بسياري از نيروگاهها براي جلوگيري از گرم شدن بسته هاي سوخت در داخل راكتور، اين بسته ها را داخل آب سرد فرو مي برند. در نيروگاههاي ديگر براي خنك نگه داشتن هسته راكتور ، يعني جائي كه فرايند شكافت هسته اي در آن رخ ميدهد ، از فلز مايع (سديم) يا گاز دي اكسيد كربن استفاده مي شود. براي توليد انرژي گرمائي از طريق فرايند شكافت هسته اي ، اورانيومي كه در هسته راكتور قرار داده ميشود بايد از جرم بحراني بيشتر (فوق بحراني) باشد. يعني اورانيوم مورد استفاده بايد به حدي غني شده باشد كه امكان آغاز يك واكنش زنجيره اي مداوم وجود داشته باشد. براي تنظيم و كنترل فرايند شكافت هسته اي در يك راكتور از ميله هاي كنترلي كه معمولا از جنس كادميوم است استفاده ميشود. اين ميله ها با جذب نوترونهاي آزاد در داخل راكتور از تسريع واكنشهاي زنجيره اي جلوگيري ميكند. زيرا با كاهش تعداد نوترونها ، تعداد واكنشهاي زنجيره اي نيز كاهش مي یابد. حدوداً ۴۰۰ نيروگاه هسته اي در سرتاسر جهان فعال هستند كه تقريبا ۱۷ درصد كل برق مصرفي در جهان را تامين مي كنند. از جمله كاربردهاي ديگر راكتورهاي هسته اي، توليد نيروي محركه لازم براي جابجايي ناوها و زيردريايي هاي اتمي است.
دفن اورانیوم مصرف شده
پس از استفاده از اورانیوم برای تولید انرژی در رآکتور هسته ای، این سوخت دیگر قابل استفاده نیست و باید به روشی بازیافت یا دفن شود، که به دلیل تشعشع زیاد کار ساده ای نیست. روش کار این است که معمولآ سوخت مصرف شده را در حوضچه هایی برای سرد شدن اولیه نگهداری می کنند، به این ترتیب علاوه بر سرد شدن تا حدی از شدت تشعشع آنها کاسته می شود. این حوضچه ها به گونه ای ساخته شده اند که اجازه وارد کردن آسیب به طبیعت را از این مواد می گیرند، درواقع می توان برای مدتهای طولانی این زباله ها را در این حوضچه ها نگهداری کرد اما به دلایل بسیاری از جمله موارد اقتصادی این کار ممکن نیست. لذا باید روی سوخت فرآیندهایی انجام بگیرد تا بتوان آنرا در انبارهایی که از آنها نام بردیم ذخیره کرد. این فرآیندها شامل فعالیت هایی است که توسط آنها اورانیوم و پلوتونیوم (پلوتونیوم به دلیل سادگی عملیات fission بیشتر در ساخت سلاح های اتمی بکار برده می شود) از سایر مواد جدا می شوند. برای اینکار میله های سوختی را خرد کرده و آنها را در ظروف اسید قرار می دهند، اورانیوم و پلوتونیوم بازیافت شده به ابتدای چرخه سوخت باز می گردند تا قابل استفاده شوند و مازاد تفاله های سوختی را برای دفن آماده می کنند.
باز فراوري
براي بازيافت اورانيوم از سوخت هسته اي مصرف شده در راكتور از عمليات شيميايي موسوم به بازفراوري استفاده ميشود. در اين عمليات، ابتدا پوسته فلزي ميله هاي سوخت مصرف شده را جدا ميسازند و سپس آنها را در داخل اسيد نيتريك داغ حل مي كنند. در نتيجه اين عمليات، ۱% پلوتونيوم ، ۳% مواد زائد به شدت راديو اكتيو و ۹۶% اورانيوم بدست مي آيد كه دوباره ميتوان آنرا در راكتور به مصرف رساند. راكتورهاي نظامي اين كار را بطور بسيار موثرتري انجام ميدهند. راكتور و تاسيسات باز فراوري مورد نياز براي توليد پلوتونيوم را ميتوان بطور پنهاني در داخل ساختمانهاي معمولي جاسازي كرد. به همين دليل، توليد پلوتونيوم به اين طريق، براي هر كشوري كه بخواهد بطور مخفيانه تسليحات اتمي توليد كند گزينه جذابي خواهد بود. ( شکل 5 )
بمب پلوتونيومي
استفاده از پلوتونيوم به جاي اورانيوم در ساخت بمب اتمي مزاياي بسياري دارد. تنها چهار كيلوگرم پلوتونيوم براي ساخت بمب اتمي با قدرت انفجار ۲۰ كيلو تن كافي است. در عين حال با تاسيسات بازفراوري نسبتاً كوچكي ميتوان چيزي حدود ۱۲ كيلوگرم پلوتونيوم در سال توليد كرد. كلاهك هسته اي شامل گوي پلوتونيومي است كه اطراف آنرا پوسته اي موسوم به منعكس كننده نوتروني فرا گرفته است. اين پوسته كه معمولا از تركيب بريليوم و پلونيوم ساخته ميشود، نوترونهاي آزادي را كه از فرايند شكافت هسته اي به بيرون ميگريزند، به داخل اين فرايند باز مي تاباند. استفاده از منعكس كننده نوتروني عملا جرم بحراني را كاهش ميدهد و باعث ميشود كه براي ايجاد واكنش زنجيره اي مداوم به پلوتونيوم كمتري نياز باشد. ( شکل 6 ). براي كشور يا گروه تروريستي كه بخواهد بمب اتمي بسازد، توليد پلوتونيوم با كمك راكتورهاي هسته اي غير نظامي از تهيه اورانيوم غني شده آسان تر خواهد بود. كارشناسان معتقدند كه دانش و فناوري لازم براي طراحي و ساخت يك بمب پلوتونيومي ابتدائي، از دانش و فنآوري كه حمله كنندگان با گاز اعصاب به شبكه متروي توكيو در سال ۱۹۹۵ در اختيار داشتند پيشرفته تر نيست. چنين بمب پلوتونيومي ميتواند با قدرتي معادل ۱۰۰ تن تي ان تي منفجر شود، يعني ۲۰ مرتبه قويتر از قدرتمندترين بمب گزاري تروريستي كه تا كنون در جهان رخ داده است.
بمب اورانيومي
هدف طراحان بمبهاي اتمي ايجاد يك جرم فوق بحراني ( از اورانيوم يا پلوتونيوم) است كه بتواند طي يك واكنش زنجيره اي مداوم و كنترل نشده، مقادير متنابهي انرژي حرارتي آزاد كند. يكي از ساده ترين شيوه هاي ساخت بمب اتمي استفاده از طرحي موسوم به "تفنگي" است كه در آن گلوله كوچكي از اورانيوم كه از جرم بحراني كمتر بوده به سمت جرم بزرگتري از اورانيوم شليك ميشود بگونه اي كه در اثر برخورد اين دو قطعه، جرم كلي فوق بحراني شده و باعث آغاز واكنش زنجيره اي و انفجار هسته اي ميشود. كل اين فرايند در كسر كوچكي از ثانيه رخ ميدهد. جهت توليد سوخت مورد نياز بمب اتمي، هگزا فلوئوريد اورانيوم غني شده را ابتدا به اكسيد اورانيوم و سپس به شمش فلزي اورانيوم تبديل ميكنند. انجام اين كار از طريق فرايندهاي شيميائي و مهندسي نسبتاً ساده اي امكان پذير است. قدرت انفجار يك بمب اتمي معمولي حداكثر ۵۰ كيلو تن است، اما با كمك روش خاصي كه متكي بر مهار خصوصيات جوش يا گداز هسته اي است ميتوان قدرت بمب را افزايش داد. در فرايند گداز هسته اي ، هسته هاي ايزوتوپهاي هيدروژن به يكديگر جوش خورده و هسته اتم هليوم را ايجاد ميكنند. اين فرايند هنگامي رخ ميدهد كه هسته هاي اتمهاي هيدروژن در معرض گرما و فشار شديد قرار بگيرند. انفجار بمب اتمي گرما و فشار شديد مورد نياز براي آغاز اين فرايند را فراهم ميكند. طي فرايند گداز هسته اي نوترونهاي بيشتري رها ميشوند كه با تغذيه واكنش زنجيره اي، انفجار شديدتري را بدنبال مي آورند. اينگونه بمبهاي اتمي تقويت شده به بمبهاي هيدروژني يا بمبهاي اتمي حرارتي موسومند. ( شکل 7 )
کاربردهای انرژی هسته ای
انرژی هسته ای در پزشکی : کاربرد انرژی هسته ای در پزشکی به دو بخش تقسیم می شود : تشخیص و درمان. پزشکی هسته ای یکی از شاخه های علم پزشکی است که در آن از مواد رادیواکتیو برای تشخیص و درمان بیماری ها استفاده می شود .به گزارش تارنمای سازمان انرژی اتمی ایران ، در زمینه تشخیص بیماری ها از رادیوداروهای (داروهایی متشکل از مواد رادیواکتیو ) مختلف درتصویر برداری جهت تشخیص و بررسی تومورهای سرطانی ، بررسی بیماری های کبد و کیسه صفرا ، بررسی عفونت و التهاب مفصلی استفاده می شود. هم چنین این مواد در تشخیص گرفتگی عروق خونی ، تشخیص نارسائی های قلب، کلیه و سایر ارگان های بدن کاربرد دارند. در آنالیز خون، پروتئین ها و سرم ها از پرتوهای رادیواکتیو استفاده می شود. هم چنین برخی از رادیوداروها تولید شده اند که برای تشخیص بیماری هایی مثل تیروئید به کار می روند. MRI نیز یکی از روش های تشخیصی در پزشکی هسته ای است . در حوزه درمان بیماری ها، رادیو داروهای مختلفی ساخته شده اند که برای از بین بردن کیست ها وتومورهای سرطانی استفاده می شوند. هم چنین در برخی از بیماری های مغزی می توان بدون نیاز به باز کردن جمجمه از اشعه برای جراحی استفاده کرد . در بیست سال اخیر جراحی پرتوی، اولین راه درمان پس از استفاده از شیمی درمانی ، پرتو درمانی و جراحی بوده است .
دانشمندان پزشکی هسته ای در حال بررسی روش های تشخیصی جدیدی هستند تا بتوانند میزان عناصر اصلی و مهم موجود در بدن جنین را اندازه گیری کرده و با تغییر آنها پیش از تولد، از بروز ناهنجاری ها در نوزادان جلوگیری کنند.
انرژی هسته ای در بهداشت: در سترون سازی وسایل یکبارمصرف پزشکی از پرتوهای رادیواکتیو استفاده می شود. هم چنین در صورتی که مواد اولیه داروها و مواد بهداشتی یا محصولات استریل پزشکی آلودگی داشته باشند، این آلودگی با کمک مواد رادیو اکتیو قابل اندازه گیری است. با این روش آلودگی سبزیجات بسته بندی شده نیز قابل اندازه گیری است .
انرژی هسته ای در کشاورزی: از طریق روش های هسته ای اصلاح بذر، بذرگیاهانی مثل گندم ، برنج ، جو و پنبه به نحوی تغییر داده می شوند که در برابر بیماری های قارچی، سرما، خوابیدگی و مقاوم باشند. هم چنین با استفاده از این روش بذر و نهال گیاهان شورپسند با هدف پرورش و برداشت محصول در شرایط نامناسب وبرای جلوگیری از افزایش بیابانی شدن اراضی تولید می شود
.
انرژی هسته ای در دامپزشکی و دامپروری: در تشخیص و درمان بیماریهای دام، تولید مثل دام، اصلاح نژاد دام در جهت بازدهی بیشتر مثل اصلاح نژاد گاوها به صورتی که گوشت قابل استفاده آنها به حداکثر برسد، از روش های هسته ای استفاده می شود.درخصوص بهداشت وایمن سازیخوراکدام ازپرتوهای رادیواکتیو،میتوان بهره جست
انرژی هسته ای در صنعت: چشمه های رادیواکتیو در صنعت برای بررسی جوشکاری های صنعتی ، جوش لوله های نفت و گاز و نشت یابی لوله های انتقال به کار می رود. از میکروسکوپ های الکترونی می توان در اندازه گیری لایه های اپتیکی ، کالیبره کردن دستگاه های اندازه گیری ، تعیین خواص مکانیکی مواد ، سطح سنجی و ضخامت سنجی استفاده می شود. در سازمان انرژی اتمی دستگاه هایی وجود دارند که بررسی خوردگی فلزات ، تعیین کیفیت فرآورده های صنعتی ، مواد اولیه و آلیاژها را انجام می دهند .
انرژی هسته ای در امنیت: کشف مین های ضد نفرو حتی بررسی تراکم گلوله ها و خمپاره ها از دستگاه هایی که بر مبنای فیزیک هسته ای کار می کنند ، امکان پذیر است .
انرژی هسته ای در باستان شناسی: کارهایی از قبیل بررسی نمونه های باستان شناسی مانند سکه ، سفال و غیره جهت عمرسنجی و تجزیه و تحلیل آنها از طریق علم هسته ای امکان پذیر است . برای تشخیص نمونه های تقلبی آثار باستانی و فسیل ها و عمرسنجی آنها ، میزان کربن رادیواکتیو موجود در نمونه ها اندازه گیری می شود.
انرژی هسته ای در اکتشافات: با بکار گیری روش های هسته ای می توان محل دقیق معادن مختلف و حوزه های آب زیرزمینی را کشف کرد. برای شیرین کردن آبها نیز می توان از فن آوری هسته ای استفاده کرد .
انرژی هسته ای در تولید برق: اگرچه ایران یکی از کشورهای غنی از لحاظ ذخایر نفت و گاز به شمار می رود اما باید پذیرفت که این منابع دائمی نیستند. بنابراین اگر نسل امروز هم چنان به امید سوخت های فسیلی دست روی دست بگذارد، نسل های آینده با بحران انرژی روبرو خواهند شد. بهترین و مطمئن ترین راه حل ، ساخت نیروگاه های هسته ای و استفاده از سوخت هسته ای است. مقدار انرژی تولید شده توسط نیروگاه های هسته ای قابل مقایسه با نیروگاه های آبی یا گازی نیست. در یک واکنش سوخت هسته ای ، بیست هزار برابر سوخت فسیلی انرژی تولید می شود . علاوه بر این، نیروگاه های هسته ای معضل آلودگی محیط را به همراه ندارد . تنها مشکل این نیروگاه ها ، زباله های هسته ای آنهاست که در صورت رعایت جوانب ایمنی و دفن اصولی آنها در محل های غیر مسکونی و دور از انسان ها خطر خاصی ایجاد نمی کنند .
انرژی هسته ای در صنایع غذایی: کیفیت مواد غذایی ، بهداشتی و آشامیدنی از جمله مواردی است که با فن آوری هسته ای قابل تعیین است . با استفاده از سیستم های جذب اتمی تعیین مقدارعناصر سمی کم مقدار در مواد غذایی ، تشخیص پرتودیدگی مواد غذایی امکان پذیر است . پرتودهی مناسب به مواد غذایی موجب پاستوریزه و استریلیزه شدن و افزایش زمان ماندگاری آنها می شود .
موارد ذکر شده گوشه ای از کاربردهای گسترده انرژی و فن آوری هسته ای در حوزه های گوناگون و برخی فعالیتهای سازمان انرژی اتمی است . این کاربردها هر روز در حال گسترش و افزایش است . با این توصیفات می توان علت ایستادگی ایران بر حق خود مبنی بر دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای را دریافت . پیشرفت سریع علم و فن آوری در مسیری است که در آینده نه چندان دور کشورهایی که فاقد توان تولید و استفاده از دانش هسته ای باشند ، از لحاظ اقتصادی و علمی عقب مانده و وابسته خواهند بود.
20 آوریل، روز جدا سازی رادیوم
در روز بیستم آوریل 1902، ماری (Marie) و پیر کوری (Pierre Curie) موفق شدند نمک رادیوم رادیواکتیو را از یک کانی پیچبلند - pitchblende (کانی سیاهرنگ محتوی اورانیوم و رادیوم) جدا کنند.
در سال 1898، کوری ها در حین تحقیقات خود بر روی کانی پیچبلند، عناصر رادیوم و پولونیوم را کشف کردند. یک سال بعد از جدا سازی رادیوم، آنها، همراه با هنری بکرل (A. Henri Becquerel) دانشمند فرانسوی - کاشف رادیواکتیویته اورانیوم- ، جایزه نوبل فیزیک سال 1903 را به خاطر پیشگام شدن در تحقیقات رادیواکتیویته، از آن خود کردند.
ماری کوری، با نام خانوادگی اسکلودوفسکا (Sklodowska)، در سال 1867 در ورشو، لهستان متولد شد. او دختر یک معلم فیزیک و دانش آموزی با استعداد بود و موفق شد در سال 1891 برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن (Sorbonne) پاریس برود. او توانست تحصیلات خود را با درجه عالی در علوم فیزیک و ریاضیات به اتمام برساند و در همان سال (1894) با پیر کوری، فیزیکدان و شیمیست برجسته فرانسوی که کارهایی ارزنده در زمینه علوم مغناطیس انجام داده بود، آشنا شد و آنها در سال 1895 با یکدیگر ازدواج کردند. این ازدواج، آغاز یک همکاری علمی بود که توانست این زوج را به شهرت جهانی برساند. ماری در پی یافتن موضوعی برای تز دکترای خود به مطالعه اورانیوم پرداخت، که این با کشف رادیواکتیویته توسط بکرل همزمان بود. اصطلاح رادیواکتیویته، که پدیده پرتوافکنی ناشی از تجزیه اتم را توصیف میکند، درواقع توسط ماری کوری ابداع شد. او در آزمایشگاه شوهرش مشغول مطالعه بر روی کانی پیچبلند، که اورانیوم عنصر اصلی تشکیل دهنده آن است، بود و وجود احتمالی یک یا دو عنصر رادیو اکتیو دیگر را در آن اعلام کرد. پیر کوری در تحقیقات به او پیوست و در سال 1898، آنها دو عنصر رادیوم و پولونیم (که به خاطر زادگاه ماری Poland _لهستان_ به این نام خوانده شد) را کشف کردند.
در مدتی که پیر مشغول جستجو در خواص فیزیکی این عناصر جدید بود، ماری بر روی جدا سازی شیمیایی رادیوم از پیچبلند کار میکرد. برخلاف رادیوم و پولونیم، رادیوم به صورت آزاد در طبیعت وجود ندارد و ماری به همراه دستیارش آندری دوبیرن (Andrý Debierne)، به طور خستگی ناپذیری کار کردند تا در سال 1902 موفق شدند از چند تن کانی پیچبلند، تنها یک دهم گرم کلرید رادیوم خالص را جدا کنند. حاصل این تحقیقات ، دریافت درجه دکترا در ماه ژوئن 1903 و دریافت جایزه نوبل مشترک با شوهرش و بکرل بود. ماری کوری اولین زنی بود که موفق به دریافت این جایزه شد.
پیر کوری در سال 1904 به سمت استاد فیزیک دانشگاه سوربن منتصب شد و ماری به کوششهای خود در راه جدا سازی رادیوم خالص غیر کلرید ادامه داد. در 19 آوریل 1906، پیر کوری در یک تصادف کشته شد و ماری با وجود روحیه تباه شده خود، عهد کرد که کار علمی خود را به نتیجه برساند. او در ماه مه 1906 جانشین شوهر فقید خود در دانشگاه سوربن شد و در این مرحله از زندگی خود هم اولین زنی بود که بر کرسی استادی تکیه زد. بالاخره در سال 1910، او به اتفاق دوبیرن موفق شدند رادیوم خالص و فلزی را جدا کنند. ماری کوری به خاطر این دستاورد برنده جایزه نوبل شیمی سال 1911 شد و در اینجا برای بار سوم در زندگی خود، اولین شد، او تنها کسی بود که دوبار موفق به دریافت این جایزه شد. سپس او به موارد کاربرد مواد رادیواکتیو در پزشکی علاقمند شد و در طی جنگ جهانی اول بر روی رادیولوژی و همچنین امکانات بالقوه رادیوم در معالجه سرطان کار میکرد. انستیتو رادیوم دانشگاه پاریس، که کار خود را در 1918 آغاز کرد، تحت نظارت ماری کوری و از همان ابتدای کار، مبدل به یکی از مراکز اصلی شیمی و فیزیک هسته ای شد. در 1921، او به ایالات متحده سفر کرد و رئیس جمهور وقت، وارن جی. هاردینگ (Warren G. Harding)، با هدیه ای شامل یک گرم رادیوم به استقبال او رفت. دختر خانواده کوری، ایرن کوری (Irene Curie) نیز یک شیمی فیزیکدان بود و همراه شوهرش فردریک ژولیو (Frederic Joliot) به خاطر کشف رادیواکتیویته مصنوعی، موفق به دریافت جایزه نوبل شیمی 1935 شد.در سال 1934 ماری کوری در اثر سرطان خون ناشی از چهار دهه کار با مواد رادیو اکتیویته، درگذشت.
مصرف شیشه در کشور و به خصوص در تهران مدتهاست که زنگ خطر را به صدا در آورده است و اگر چارهای برای آن اندیشیده نشود آتش آن، دامن امنیت جامعه را خواهد گرفت.
اصلیترین اثری که این ماده مخدر صنعتی دارد ایجاد توهم در مصرف کننده آن است و آمارها نشان میدهد بسیاری از جنایات در کشور توسط همین معتادان متوهم صورت میگیرد.
مدیرکل سابق پیشگیری ستاد مبارزه با موادمخدر در گفتوگویی از برخی توهمات معتادان به شیشه میگوید که با آنها مواجه شده است.
وی در این گفتوگو که همشهری جوان منتشر کرده است به تعدادی از این توهمات اشاره میکند و در این رابطه میگوید:
*یک نفر میگفت من قدرتی دارم که اگر دولت از قدرت من استفاده کند خیلی به جامعه خدمت میشود. میگفت به مسئولان بگویید من را ببرند به شهرهایی که خشکسالی است تا آنجا بگویم باران بیاید و سرسبز شود.
*یک نفر میگفت مردم ارزش من را نمیدانند. من وقتی در خیابان ولیعصر قدم میزنم همه درختان آنجا برای من تعظیم میکنند.
*یک نفر دیگر میگفت که برادرم با همسرم رابطه نامشروع دارد و من وقتی از پلههای خانه بالا میروم او را میبینم که پایین میآید. این حرفها در حالتی گفته میشد که برادر این فرد ۱۵ سال بود خارج از کشور زندگی میکرد و طی این مدت یک بار هم ایران نیامده بود.
*یک شیشهای میگفت من انسان نیستم. یک طرفم خر است و طرف دیگرم سگ. انسانهای دیگر را هم حیوانات دیگر مینامید. مادرش میگفت پسرم چشم برزخی پیدا کرده است؛ در صورتی که در توهم کامل بود.
*یک راننده وانتی هم توهم زده بود که مهناز افشار عاشق اوست و همسر و مادرزنش در ایجاد عشق این دو با هم دست به یکی کردهاند.
اگه شما هم از کسی همچین چیزایی سراغ دارین ما رو از شنیدنش بی نصیب نزارین!!!

فرارو-
ماده اعتیادآور شیشه از دسته مواد محرک موسوم به متاآمفتامین است که با
نام های "اسپید"، "کریستال" و "مت" هم شناخته می شود. تحقیقات نشان می دهد
که شيشه اولين ماده مخدر مرگآور ایران است.
به گزارش سرویس اجتماعی فرارو؛
كريستال يا شيشه ماده اي است كه شيوع مصرف آن در كشور به عنوان يك ماده
محرك از حدود شش سال پيش و ورود اين ماده به ايران به وسيله قاچاق آغاز شد،
اما متاسفانه با گسترش توليد داخلي و اضافه كردن هروئين به تركيبات اين
ماده، علاوه بر افزايش مصرف در بين جوانان، تخريبات جسمي آن نيز در كنار
آسيبهاي رواني مصرف، به شدت افزايش يافت، به گونهاي كه اين ماده در حال
حاضر با تركيب «هروئين زياد و مت آمفتامين كم» و با ايجاد بيش از 90 درصد
آسيب جسمي، اولين ماده مخدر مرگ آور در كشور و در تمام دنيا محسوب می شود. 
اداره
جرائم و داروهای غیرمجاز سازمان ملل تخمین میزند که حدود 34 میلیون نفر
در سراسر دنیا دست کم یک بار در سال مواد محرک شبهآمفتامینی را مورد مصرف
قرار دادهاند.
سازمان ملل متحد هشدار داده است، استفاده از مواد
مخدر نوظهور مانند شیشه و اكستازي در كشورهاي در حال توسعه افزايش يافته كه
اين افزايش به ويژه در خاورميانه و كشورهاي حوزه خليج فارس بيشتر از ساير
نقاط بوده است. در واقع خاورميانه، رکورددار مصرف مواد مخدر نوظهور مانند
اكستازي و شیشه است. 
دکتر
سعید صفاتیان مدیرکل درمان و بازپروری ستاد مباره با مواد مخدر ریاست
جمهوری میگوید بر اساس شواهد و قرائن موجود قیمت این ماده که به گفته
کارشناسان مخدری، گران قیمت و مخرب محسوب می شود، در یک سال اخیر از 120
میلیون تومان برای هر کیلو به 25 میلیون برای هر کیلو کاهش یافته است که
این مسئله ناشی از بالارفتن میزان مصرف این ماده مخدر خطرناک است.
در
همین راستا نیز احمديمقدم، فرمانده نيروي انتظامي و دبيركل ستاد مبارزه
با مواد مخدر گفت: «قيمت شيشه ظرف يكي دو سال گذشته به يك پنجم تا يك ششم
كاهش پيدا كرده و ارزان شدن شديد اين ماده موجب رشد قابل توجه مصرف آن در
كشور شده است. البته وی برخي زمانهاي مطرح شده در مورد ميزان دسترسي به
مواد مخدر در كشور از جمله زمان 15 تا 20 دقيقه را رد كرد و در عين حال گفت
که معتادان حرفهاي براي دستيابي به مواد مشكل ندارند.» 
اما
به گفته رئیس انجمن مبارزه با آسیبهای رفتاری، شیوع مصرف اعتیادآورهای
صنعتی تا جایی در سطح جامعه گسترش یافته که با یک تلفن، «اکس» و «شیشه» را
به خانه مصرفکننده پیک میکنند! عبدالرضا مصری با تاکید بر لزوم افزایش
تعداد مراکز درمانی معتادان و در دسترس بودن آنها، گفت: «یک فرد معتاد
برای مثال به فاصله 5 تا 15 دقیقه میتواند مواد مخدر خود را در کنار
خانهاش تامین کند. همچنین سرهنگ علیقاضی زاده اظهار داشته است که دسترسی
به شیشه در حال حاضر مانند دسترسی به داروی سرماخوردگی است.»
دكتر
حسن رفيعي ـ مجري طرح ارزيابي وضعيت اعتياد در كشور ـ پيش از اين به ايسنا
اعلام كرده بود كه بر اساس آخرين يافتههاي به دست آمده از ارزيابي وضعيت
اعتياد و سوءمصرف مواد در كشور، 2/2 درصد معتادان با در نظر گرفتن تخمین
جمعيت پايه يك ميليون و 200 هزار نفر، معتاد به مصرف شيشه هستند (این در
حالی است که دکتر آذرخش مکري گفت: 30 درصد از معتادان، مصرفکننده حشيش و
متاآمفتامينها (شیشه) هستند.) و با اين احتساب، حدود 26 هزار و 400 نفر در
كشور این ماده را مورد مصرف قرار می دهند. (۲۰درصد مصرف كنندگان نيز اين
ماده را به صورت تزريقی مصرف ميكنند) كه در كمتر از يك سال، فرد
مصرفكننده را زمينگير ميكند. 
حسين
دژاكام، مسئول سازمان مردم نهاد كنگره ۶۰ با سونامي خواندن اعتياد به
«شيشه» در كشور، آن را ديوانهخانه سيار معرفی می کند كه عامل بسیاری از
همسركشي ها، قتل، جنايت و متلاشي شدن خانوادههاست.
از سوی دیگر
سرهنگ علیقاضی زاده اظهارداشت متاسفانه سن مصرف کنندگان شیشه بسیار پایین و
از 19سال کمتر است به گونه ای که آماری از اعتیاد کودکان 7 - 8 ساله نیز
ارائه شده است. وی همچنین تصریح کرد بعضا افرادی مسن مشاهده می شوند که بعد
از سالها استفاده از مواد سنتی چون تریاک به مصرف شیشه روی آورده اند که
علت آن را ارزانی قیمت شیشه نسبت به تریاک و دسترسی آسان آن عنوان می
کنند. 
وی
افزود درصد کشفیات پلیس مبارزه با مواد مخدر استان کرمان رشد زیادی داشته
است به گونه ای که در بحث شیشه 1800 درصد رشد کشف داشتیم و در بحث کراک نیز
180 درصد رشد مشاهده می شود. (به گفته ی کارشناسان میزان کشف مواد با
میزان مصرف آن رابطه ای مستقیم دارد؛ بعه عبارتی دیگر میزان کشف یک ماده
شاخصی از مصرف آن را در کشور نشان می دهد).
عوارض اعتیاد به شیشه (متآمفتامینها) اثر
شیشه هم مانند هر نوع ماده دیگرى در اشخاص مختلف متفاوت و وابسته به
عواملى چون سایز، وزن، سلامت فرد، مقدار مصرف، روش استفاده، سابقه مصرف و
اینکه با ماده دیگرى استفاده مىشود، بستگی دارد.
همچنین عوامل
محیطى تاثیر این ماده را در فرد تحت الشعاع قرار مى دهد؛ اینکه فرد به
تنهایى یا در جمع و در مهمانى مواد مصرف کرده باشد مى تواند در این تجربه
تاثیر گذار باشد. 
شیشه
محرک بسیار قوى است که فعالیت هاى مرکزى سیستم عصبى را سرعت مى دهد. اگرچه
گزارش کمى از مرگ و میر ناشى از استعمال "مستقیم" شیشه شده است ولى باید
این نکته را مورد توجه قرار داد که این ماده بسیار اعتیادآور و نسبت به
دیگر آمفتامین هاى دیگر از نظر جسمی، روانى، عاطفى، اجتماعى آسیب بیشترى به
فرد وارد مى کند.
گاهى اوقات افراد شیشه را به عنوان آمفتامین
(مسکن) مصرف مى کنند. اگر فردى یک بار شیشه را به عنوان مسکن روانى تجربه
کند به تجربه مجدد آن علاقه مند مى شود و کم کم به سوى این ماده کشانده مى
شود. استفاده دوز بالاى شیشه مى تواند موجب آسیب مهلک در رگ هاى مغزى و در
نهایت مرگ شود.

پزشکان تاثیرات
فیزیکى معمول ناشى از استعمال شیشه را شامل؛ خشکى دهان، افزایش سرعت تنفس،
سردردهاى طاقت فرسا، حالت تهوع، تعرق بیش از اندازه بدن، سرگیجه، بالارفتن
فشارخون، بالارفتن حرارت بدن، تپش قلب، خشکى، سوزش و ترک لب ها، بزرگ شدن
مردمک چشم، سیاهى رفتن چشم، لرزش دست ها و انگشتان می دانند.
به
عقیده کارشناسان افزایش حرکت هاى فیزیکى، نوعى حالت سرخوشى، ناآرامى،
اضطراب و دلواپسى، پرخاشگرى، خشونت و رفتار خصمانه، بیخوابى شدید، حمله هاى
ناگهانى هراس و اضطراب پارانویا (سوءظن بیمارگونه) همراه با توهم، نشاط و
دلخوشى بیش از حد، پرچانگى، تکرار حرف ها و کارهاى ساده، تغییر ناگهانى در
رفتار و گفتار و اختلال در درک، اختلال و بى نظمى در وظایف کلیه و ریه، بى
اشتهایى و در نتیجه سوء تغذیه و کم وزنى مفرط، عوارض قلبى (حمله قلبى و
نارسایى قلب به دلیل استعمال زیاد) از عوارض ناشی از مصرف این مخدر
میباشد.
استفاده از شیشه مى تواند نیاز و فعالیت جنسى فرد را به
طور غیرعادى افزایش دهد. این به همراه دیگر تاثیرات استعمال این ماده ممکن
است فرد را به قدرى بى توجه و از خود بیخود کند که فرد استفاده از وسایل
حفاظتى پیشگیرى را فراموش کند.
استعمال شیشه با استفاده از پایپ یا
به شکل سیگارت موجب سوزاندن و بریدن لب ها مى شود که احتمال سرایت انواع
ویروس ها از جمله هپاتیت C را افزایش مى دهد. فضاى استعمال شیشه تزریقى نیز
در احتمال آلودگى به هپاتیت C و ایدز موثر است به خصوص اگر سوزن، سرنگ و
دیگر تجهیزات تزریقى (قاشق، صافى، شریان بند) مشترکاً استفاده شود. اگر
مبتلایان به ایدز از شیشه به طور گسترده و در مدت زمان طولانى استفاده کنند
تعداد ویروس ها در بدن آنها افزوده خواهد شد. 
در
بیمارانى که شیشه را به عنوان آمفتامین براى تحمل درد استفاده مى کنند
علایم مشابهى با بیماران روانى پارانوئیدى و اسکیزوفرنی مشاهده مى شود.
درمان بر
اساس تحقیقات و گزارشات حاصل از بررسی معتادان به شیشه این افراد کمتر
راغب به استفاده از کمک هاى حرفه اى و تخصصى براى حل مشکلات ناشى از
استعمال شیشه و متامفتامین ها نسبت به دیگر داروهاى غیر قانونى هستند.
تحقیقات
در زمینهی پیدا کردن روش هاى درمانى مناسب براى شیشه و دیگر متآمفتامین
ها در کشورهاى مختلف دنیا ادامه دارد. این درمان ها شامل روش هاى ویژه براى
برخورد با مصرف کنندگان متامفتامین ها از ابعاد رفتارى و روانى است ولی
متاسفانه فعلا درمان دارویی برای مهار این ماده وجود نداشته و درمان صرفا
متکی به مداخلات روانشناختی صرف است. که از موفقیت پایینی برخوردار بوده و
میزان بازگشت به مصرف در این افراد بالا می باشد.


من غم عشق حسین با شیر از مادر گرفتم روز اول کآمدم دستور تا آخر گرفتم به دو دلیل اساسی، زنان نقش مهمی در شکل گیری فرهنگ عزاداری دارند: 1- به دلیل رقّت قلب زنان: بسیاری از حوادث کربلا و عاشورا و مصائب اهل بیت - علیهم السلام - برای زنان معنا و مفهوم دیگری و شاید واضحتری دارد. 2- زنان به دلیل جایگاه تربیتی ویژه، نقش مهمی در انتقال این مفاهیم به نسل آینده دارند. این دو موضوع، اهمیت خاصی به عزاداری زنان بخشیده است که در لسان اهل بیت - علیهم السلام - به کرّات اشاره شده است. سیره ی امام صادق(ع) بوضوح به ما درس می دهد؛ وقتی امام صادق علیه السلام پرده ای بین زنان و مردان نصب می نمودند تا زنان، بدون دغدغه و با آرامش، در مجالس عزاداری حضور داشته باشند. جدی گرفتن اهمیت حضور زن در مجالس عزاداری - آن هم به سفارش امام معصوم - می تواند ما را به نکات مهمی رهنمون شود. و یا سفارش پیامبر برای گریه بر حمزه سیّدالشهدا، شاید این نتیجه را داشته باشد که با عزاداری خواهر و مادر (یعنی یک زن) بر یک شهید، نام او جاودان و زنده می ماند. در طول تاریخ، حوادثی رخ داده که در طی آن، چه بسا در اثر عزاداری زن داغدار و مصیبت زده ای، حس انتقام گیری حتّی در غریبه ها زنده شده است. بعضی از صاحبان اندیشه قائلند وهابیت به همین دلیل با حضور زن در قبرستان ها بشدّت مخالف است. در بررسی سنت ها و شیوه های عزاداری زنان برآنیم تا بدانیم چگونه از قِبَل این آیین ها، آن فرهنگ عزاداری به نسل بعد منتقل می شود. این شیوه ها و آیین ها، مراسمی خاص نیست، یا جدای از عزاداری حسینیه نیست. شاید در هیچ روایتی نیز مأثور نباشد و بیشتر نتیجه ی ابتکاراتی است که از قلب رقیق زنان سرچشمه می گیرد و نمودی از سوز دل آنان است. مثلاً در بعضی نقاط شهری، در روز عاشورا، دخترکانی با لباس های مشکی سربندی های عربی با تزئینات ساده و رنگی به سر می کنند و وارد مجلس عزا می شوند و عروسی حضرت قاسم(ع) را به پا می کنند. شاید این مطلب (عروسی حضرت قاسم در طی حوادث عاشورا) صحّت نداشته باشد؛ آنچه در دل این عزاداری می بینیم، صرفاً پررنگ تر نشان دادن چند موضوع است: 1- اینکه قاسم(س) بسیار جوان بود. 2- قاسم(س) بجای مجلس عروسی به جبهه و جنگ رفت و به جای حجله دامادی به خیمه ی شهدا. 3- سنگ دلی دشمن دون، که بر جوانی یتیم از بنی هاشم چه مصائبی تحمیل نمود. یا این که دیده شده، در مراسم عزاداری در روز اربعین، شبه قبری1 از مرقد مبارک وشش گوشه ی حضرت اباعبداللّه(ع) می سازند و کاروان اسرا برای زیارت مضجع شریف، وارد مجلس می شوند و هر کدام درد دل خود با عزیز از دست رفته می گویند و به اصطلاح «زبان می گیرند».2 و یا در بعضی مراسم، روز اربعین تشت آبی بر سر گذارده، وارد مجلس می شوند و برای شهید عزیزشان، آنچه که در هنگام شهادت از آن محروم بوده، می برند. عزاداری پای تشت، برای تشنگی حضرت سیّدالشهدا(ع)، برای ساعاتی این مصیبت را به باور می رساند که حضرت زینب - سلام اللّه علیها - پس از واقعه ی عاشورا، نه گریه کرد و نه سخن گفت؛ بلکه این بانوی داغدیده، ساعت های متمادی، مات و مبهوت به آب نگاه می کرد و از هوش می رفت. بدین ترتیب زنان با این نحوه ی عزاداری، به یک مصیبت و روضه، عینیّت می بخشند و آنرا به شکل یک باور درمی آورند. این فرهنگها و شیوه ها برای به باور کشیدن یک مصیبت، بعضاً خیلی کوچک یا جزئی هستند؛ مثلاً در بعضی از مجالس عزاداری، برای صدیقه ی طاهره - سلام اللّه علیها -، در کنار مجلس عزاداری جانماز و سجاده، به همراه چادر نماز و رحل قرآن قرار می دهند، شمع وگلی نیز بر روی آن قرار می دهند تا همه بفهمند روزهایی است که این سجاده خالی است و بدین ترتیب، نماز حضرت زهرا - سلام اللّه علیها - در اذهان تداعی می شود، مادر مهربانی که وقت اقامه ی نماز، نوری از وجود او جهان را روشن می ساخت؛ مادر مهربانی که در نماز شبش همسایه را دعا می کرد ؛ الجارّ ثم الدّار... این نحوه ی عزاداری خاموش و ساده، بین عزاداری و مصیبت، ارتباط برقرار می کند و نیز بین عزاداری و مفاهیم اساسی تر مثل نماز؛ هر چند، نمادی که تهیه شده، ابتکاری ساده و جزئی است. نمونه ی این ابتکارات ساده، استفاده کردن از غنچه گلی کوچک برای تزیین دیس حلوا است در روز شهادت حضرت زهرا - سلام اللّه علیها - که غنچه، مظهری از محسن شهید، گل نشکفته ی بوستان اهل بیت، است. سرچشمه ی این عطوفتها و عزاداریها چیست؟عزاداریهایی که تأییدات صریح و یا ضمنی اهل بیت - علیهم السلام - در مورد آنها، جای شبهه برای ما باقی نمی گذارد. سرچشمه ی این آیین ها حس همدردی با صاحب عزا می باشد. به عنوان مثال، در روز اربعین، مردم با شاخه های گل به زیارت شبه قبر امام حسین می آیند؛ همان کاری که در اربعین درگذشت عزیز خود می کنند، چرا چنین اهمیتی را برای سرور و مولای خود قائل نشوند؟ این مراسم و تشریفات و سمبل ها، یادگارهای ذهنی هر زن و مردی می شود که در این مجالس بزرگ شده است. پسری را می شناختم که در کودکی، در این چنین مجالس، همراه کاروان اسرا به زیارت شبه قبر امام حسین(ع) می آمد. حالا پس از سالها همیشه برای او، «اربعین» روز زیارت است و باید زیارت اربعین بخواند. این ساده ترین و جذاب ترین شیوه ی انتقال یک گزاره ی دینی به نسل آینده است و انجام آن، جز به دست زنان و مادران ممکن نیست. به همین دلیل ما از آن به عنوان یک «فرهنگ» یاد می کنیم؛ فرهنگی که باید از انحرافات آن جلوگیری شود، بدون این که تحقیر یا تخطئه شود3 تا همین فرهنگ عزاداری رشد نماید و فرهنگ «شهادت» و «انتظار» را معرفی کند؛ تا ظهور منتقم مصائب اهل بیت - علیهم السلام -. پی نوشت:1- نظیر این موضوع، در زیارت حضرت رسول از بعید وارد شده است. 2- نوعی عزاداری خاص زنان، که در هنگام مصیبت سنگین، انجام می دهند، و در آن با عزیز از دست رفته، سخن می گویند، خوبیهای او را یادآوری می کنند. این موضوع فقط در زنان و بیشتر در میان مادران داغدیده متداول است. 3- در شهر قم، به دلیل تشکیل هیأت های مشترک زن و مرد، این آداب کمتر رشد و بالندگی یافته است؛ شایسته است بانوان علاقه مند از برگزاری این نحوه عزاداریها در محفل کوچک خانوادگی خود، دریغ نکنند، و ضمن به کار بستن ابتکارات، در رشد و تکوین فرهنگ عزاداری بانوان نقش بسزایی ایفا کنند. |
شيعيان رافضی در روز عاشورا ماتم و سوگواري اعلان مي كنند، و لباس سياه مي پوشند و اظهار غم و اندوه مي نمايند، و در بعضي مناطق شيعه نشين زنان و مردان به خيابان مي آيند و خود را با زدن قمه و زنجير زخمي مي كنند و گريه و ناله و فرياد سر مي دهند.
آيا مى دانيد چرا؟ 
به دلیل اینکه شیعیان زمان امام حسین علیه السلام قاتلان اصلی آنحضرت و اهل بیت ایشان می باشند. زیرا آنها بودند که به حسین علیه السلام نامه نوشتند و او را دعوت کردند و سپس او را در کربلا و در مقابل دشمنان علیهم لعنت الله تنها گذاشتند.
به این سخنان ائمه توجه کنید :
رأي امام حسين عليه السلام درباره شيعيان
"پروردگارا ! اگر به آنان تا مدتي مهلت دادي به چندين گروه متفرقشان كن، تا اينكه با يكديگر در آويز باشند، وهرگز اولياي أمور شان را از آنان خشنود مگردان، زيرا آنان ما را فرا خواندند كه نصرتمان كنند، اما برما ظلم روا داشتند و ما را كشتند". الارشاد ازمفيد ص241
رأي امام زين العابدين عليه السلام درباره شيعيان
« آيا مي دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و او را فريب داديد باوجوديكه با او عهد وپيمان بسته بوديد ، او را كشتيد و خوار كرديد، به چه رويي به چهره نازنين پيامبر- صلي الله عليه وآله- نگاه خواهيد كرد هنگامي كه به شما بگويد اهل بيتم را كشتيد و حرمت مرا پاس نداشتيد، پس از امت من نيستيد» احتجاج 2/32
رأي حضرت زينب سلام الله عليها درباره شيعيان
«اما بعد: اي اهل كوفه، اي اهل مكر وغدر وخذلان ! مثال شما مانند زني است كه با زحمت نخ ميريسد و با دست خودش خرابش مي كند ، آيا در شما جز تكبر و خود خواهي و كينه توزي و دروغ وجود دارد؟ شما براي برادرم گريه مي كنيد؟! تعجب است ! پس زيادترگريه كنيد وكمتر بخنديد ،مگر شما نمي دانيد كه ننگ تلف كردن او را شما برپيشاني داريد ؟! چگونه به خود اجازه داديدكه نوه خاتم الانبياء را به شهادت برسانيد؟! » احتجاج 2/29-30
حسین رضي الله عنه؛ در مورد شیعیان درست حدس می زد و راست میگفت آنگاه که فرمود:
« بار خدایا میان ما وقومی که ما را فرا خواند تا یاریمان کنند سپس ما را کشتند داوری کن» ( منتهی الامال 1/ 535 ) .
برخي علت خيانت شيعيان را به حسين اين بيان كرده اند که سبب آن ترس و هراسی بود که بر کوفه سایه افکنده بود، و مرتضی مطهری از جمله کسانی است که علت خیانت به حسین را چنین ذکر می کند .
و از برخی بازماندگان اهل بیت همچون زین العابدین رحمه الله نقل کرده اند که او گفته : " نوحه سرایی می کنید و به خاطر ما گریه می کنید، پس چه کسی غیر از شما ما را کشته است؟ " ( منتهی الامال ا/ 570)
این را بسیاری نقل کرده اند که اهل بیت، شیعیان کوفه را سرزنش کردند و قمی در کتابش ( نفس الهموم ، ص 365) از زینب نقل می کند که فرمود: " ای اهل کوفه ساکت باشید مردانتان ما را کشتند و زنانتان برای ما گریه می کنند"
وقتی خبر هولناک شهادت مسلم بن عقيل به امام حسین؛ رسید یارانش را جمع کرد و فرمود:
« بسم الله الرحمن الرحیم ، اما بعد : خبر هولناک کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر به ما رسیده است براستی که شیعیان ما از حمایت ما دست کشیده و ما را خوار کردند»
این مطالب در بیشتر کتابهای شیعه همچون ( منتهی الامال 1/ 461 - بحار الانوار 44/ 374 - شبهای پیشاور 2585 ) آمده است.
و امام باقر(ع) مي فرمايد: « اگر همه مردم هم، شيعه ما مي بودند، حتما سه چهارم شان در باره ما شكاك(شك كننده) و يك چهارم ديگرشان احمق مي بودند» رجال كشي ص 79
آرى خذلان و خيانت شيعيان در آن زمان باعث ريخته شدن خون اهل بيت -عليهم السلام- و آبروريزي آنان گرديد و الله سبحانه وتعالى تا قيامت شيعيان را گرفتار عذاب نموده است. عذابی که به سبب نفرین و دعای اهل بیت و خاصتاً حسین علیه السلام بر اینان نازل شده است.....













































از آنجایی که اولیای خدا به امدادهای خداوندی باور قطعی دارند، در
برخوردهای خود با دنیاپرستان و طاغوت های زمان بی واهمه و با قاطعیت و
صلابت رفتار می کنند و آنان با داشتن سرمایه ایمان به غیر از خداوند متعال
از هیچ قدرت و نیرویی نمی هراسند، پیشوای هفتم نمونه بارزی از این اولیای
الهی است.
آن حضرت شبها را تا سحر بیدار بود و شب زنده داری هایش
همواره با استغفار بود، همراه با سجده های طولانی، اشک های ریزان، مناجات
بسیار، و ناله ها و زاری های مداوم در حال عبادت.”

اینک مواردی را در اینجا با هم می خوانیم:
الف) سخن امام به مهدی عباسی
مهدی، سومین خلیفه عباسی، در یک اقدام عوام فریبانه اعلام کرد که هر کسی
که حقوقی بر گردن نظام حکومتی دارد، می تواند برای رسیدن به حق خود اقدام
نماید. او در یک حرکت ظاهری مشغول ادای حقوق مردم شد. امام کاظم(ع) نیز
خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوی ذیل میان خلیفه و پیشوای هفتم
به وقوع پیوست:
* حقوق شما چیست؟
فدک.
* محدوده فدک را مشخص کن تا به شما باز گردانم.
حد اول آن، کوه احد، حد دوم عریش مصر، حد سوم سیف البحر(دریای خزر) و حد چهارمش دومة الجندل ] سرزمین عراق [ است.
* همه اینها؟!
آری !
خلیفه آنچنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پدیدار گشت و با ناراحتی
شدید گفت که مقدار زیادی است، باید بیندیشم. امام کاظم(ع) با این سخن به او
فهماند که حکومت حق امام کاظم(ع) است و زمام حکومت بر دنیای اسلام باید در
دست اهل بیت(ع) باشد. (اصول کافی، کتاب الحجه، باب الف„ والانفال)
ب) پیشوای دلها
روزی در کنار کعبه، هارون الرشید حضرت کاظم(ع) را ملاقات نمود و در ضمن
سخنانی به امام گفت: آیا تو هستی که مردم مخفیانه با تو بیعت می کنند و تو
را به رهبری خویش برمی گزینند؟ حضرت با کمال شهامت فرمود: “من بر دل های
مردم حکومت می کنم و تو بر جسم های آنان!”
امام کاظم(ع) با این سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم(ع) است و زمام حکومت بر دنیای اسلام باید در دست اهل بیت(ع) باشد.
ج) هشدار به متکبران
هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را برتر از همه چیز و همه کس
می دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می بالید و به وسعت حکومت خویش
می نازید که: ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و
چه غرب، بر زمین های تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین
را نزد من خواهند آورد.
زمانی امام هفتم(ع) به کاخ هارون رفته بود.
هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است.
سپس با تلاوت آیه ۱۴۶ سوره اعراف به وی هشدار داد که: “بزودی از آیات خود
دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می کنند و اگر
آنان هر آیه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را
ببینند، به سوی آن حرکت نمی کنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند،
به سوی آن خواهند رفت.” هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا
برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.
در آخر این
گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ امام هفتم(ع) پاسخ
داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است: “کسانی که نعمت خدا
را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.”(هدایتگران
راه نور، ص ۷۰۰)
د) سلام بر تو ای پدر!
هارون وارد مدینه شد و به همراه جمع زیادی به حرم پیامبر(ص) رفت. او در مقابل قبر شریف رسول خدا(ص) ایستاد و با کمال افتخار چنین سلام داد: سلام بر تو ای پسر عمو! در این هنگام، حضرت موسی بن جعفر(ع) که در میان اهل مدینه حضور داشت، نزدیک آمد و برای تحقیر خلیفه غاصب چنین سلام داد: “سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو ای پدر!” در این حال، هارون از شدت خشم به خود پیچیده و دنیا در نظرش تیره و تار شد؛ زیرا حضرت کاظم(ع) به این وسیله شایستگی خود را برای جانشینی رسول خدا(ص) و لیاقت نداشتن هارون برای چنین مقامی بیان داشت. (بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۳۵)
هـ) نامه ای از زندان
حضرت موسی بن جعفر(ع) با اینکه مدتهای مدیدی را در زندانهای مختلف نظام طاغوتی هارون سپری کرد و در شکنجه گاه های ترسناک، به دست شقی ترین مأموران سپرده شده بود، اما از گفتن سخن حق و نشر حقایق الهی لحظه ای درنگ نکرد.
پدر
پدر
ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت
الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت.
درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه
خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک
ساعت را برای خودت بگذار.
یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا
مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی
ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند: « یک ساعتی که شما نصیحت
فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده
دارند. »
تحصیلات
سید
علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین
قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد. پدرش به
علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا
خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان
ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی
تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار
زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از
بر کرده بود و می خواند.
ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به
نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.آیت الله
سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ
عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به
ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در
جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.
اساتید
ایشان
در نجف نزد مرحوم فاضل شرابیانی، شیخ محمد حسن مامقانی، شیخ فتح الله
شریعت، آخوند خراسانی، عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی و حاجی میرزا حسین
خلیلی درس خواند و مخصوصاً از بهترین شاگردان این استاد اخیر به شمار می
آمد که در خدمت وی تهذیب اخلاق را تحصیل کرد.
آقازاده سید علی آقا
قاضی نقل می کند: « ... میرزا علی آقا قاضی بسیار از استادش میرزا حسین
خلیلی یاد می کرد و او را به نیکی نام می برد و من ندیدم کسی مثل این
استادش او را در شگفتی اندازد و هر وقت نام این استاد نزدش برده می شد به
او حالت بهت و سکوت دست می داد و غرق تأملات و تفکرات می شد! »
ایشان
از سن نوجوانی تحت تربیت والد گرامی، آقا سید حسین قاضی بود و جوهره حرکت و
سلوک ایشان از پدر بزرگوارشان می باشد و بعد از آن که به نجف اشرف مشرف
شدند، نزد آیت الله شیخ محمد بهاری و آیت الله سید احمد کربلایی معروف به
واحد العین و به کسب مکارم اخلاقی و عرفانی پرداخت و این دو نیز از
مبرزترین شاگردان ملاحسینقلی همدانی(ره) بودند.
درباره ملاحسینقلی
همدانی حکایات های بس شگفت آوری نقل شده، که گویای عظمت، روح بلند و نفوذ
معنوی ایشان می باشد. او با عشق و همت بی نظیر زمان زیادی از عمرش را به
تربیت مستعدین سپری کرد تا این که توانست 300 نفر را تربیت کند که هر یک از
آنها یکی از اولیای الهی شدند، مانند شیخ محمد بهاری، مرحوم سید احمد
کربلایی، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و ... .
سلسه اساتید
ملاحسینقلی همدانی به حاج سید علی شوشتری و سپس به شخصی به نام ملاقلی جولا
می رسد. آقا سید علی قاضی در عراق به خدمت جمعی از اکابر اولیاء رسید و از
آن جمله سالهایی چند در تحت تربیت مرحوم آقا سید احمد کربلایی معروف به
واحدالعین، قرار گرفت و از صحبت آن بزرگوار به درجات اولیاء أبرار ارتقاء
گزید، چندان که در تهذیب اخلاق شاگردان و مریدان و ملازمان چندی را تربیت
کرد.
آقا سید علی آقای قاضی درباره این استادش می فرماید: « شبی از
شبها را به مسجد سهله می گذارنیدم- زاده الله شرفاً- به تنهایی به نیمه شب
یکی در آمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مقام کرد و از پی فریضه صبح در
سجده شد تا طلوع خورشید. آنگاه برفتم و دیدم عین الانسان و الانسان العین
آقا سید احمد کربلایی بکاء است، و از شدت گریه، خاک سجده گاه گل کرده است! و
صبح برفت و در حجره نشست و چنان می خندید که صدای او به بیرون مسجد می
رسید. »
آیت الله شیخ علی سعادت پرور نقل می کند: « وقتی مرحوم آقا سید علی قاضی جوانی بیش نبود، پدر مرحومش آقا سید حسین قاضی که خود از دست پروردگان مرحوم عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی بود به آقای قاضی سفارش کرده بود که هر روز به محضر استاد مشرف شده و چند ساعتی در محضرش بنشیند، اگر صحبت و کلامی شد که بهره گیرد و گرنه به صورت و هیئت استاد نظاره نماید. در آن روزها، مرض وبا در نجف غوغا می کرد، فرزندان مرحوم آقا امامقلی نخجوانی یکی پس از دیگری در اثر مرض وبا رحلت می کردند و ایشان بدون هیچ ناراحتی و انزجار قلبی به شکرگزاری مشغول بود. وقتی از وی علت این عمل را جویا شدند فرمود: قباله های زمین را دیده اید که وقتی کسی صاحب یکی از آنها شد، هر کاری که دلش خواست با زمین اش انجام می دهد؛ حالا هم خدای سبحان صاحب و مالک اصلی این فرزندان و همه چیز من است و هر کاری که بخواهد با آنان انجام می دهد و کسی را حق سوال و اعتراض نیست! »
درجه اجتهاد
پس
از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوی خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل
شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه
دادند و سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب
علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در
عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.
جامعیت علمی
آقا
سید هاشم حداد از شاگردان ایشان می فرمود: « مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی
بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از
جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی
نظیر بود، حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه ای که احیاناً
حضور پیدا می نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته
باشد، چرا که اشکالهای تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت... »
آیت
الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می کردند که: کتابهای معقول را خواندم
ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!مرحوم
قاضی در لغت عرب بی نظیر بود، گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر
عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این شعر عجمی(غیر
عرب) است. روزی در بین مذاکرات، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله
مامقانی(ره) به ایشان می گوید: من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که
اگر شخص غیر عرب، شعری عربی بسراید من می فهمم که سراینده عجم است، اگرچه
آن شعر در اعلی درجه از فصاحت و بلاغت باشد. مرحوم قاضی یکی از قصائد عربی
را که سراینده اش عرب بود شروع به خواندن می کند و در بین آن قصیده، از خود
چند شعر بالبداهه اضافه می کند و سپس به ایشان می گوید: کدام یک از اینها
را غیر عرب سروده است؟ و ایشان نتوانستند تشخیص دهند.
مرحوم قاضی
در تفسیر قرآن کریم و معانی آن ید طولائی داشت و علامه طهرانی از قول مرحوم
استاد علامه طباطبائی می فرمودند: « این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم
قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر{المیزان}، از مسیر و روش ایشان پیروی
می کنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام
ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که « فقه الحدیث»
گویند از ایشان آموخته ایم. »
شاگردان
آیت
الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح
خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از
بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ و البته فقط نام تعدادی از آن ها
بر ما معلوم است و این که ایشان در حقیقت چه کسانی را تا قله های بلند
عرفان و معنویت بالا کشیده و از شراب گوارای معرفت بر کامشان ریختند، برای
ما بصورت کامل و دقیق آشکار نیست. اما به تعدادی از آن ها که مبرز و شناخته
شده هستند، اشاره می کنیم:
آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره)
آیت الله سید محمد حسین طباطبائی(ره)
آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره)
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی(حفظه الله)
آیت الله سید عباس کاشانی(حفظه الله)
آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)
آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب(ره)
آیت الله علی اکبر مرندی(ره)
آیت الله سید حسن مصطفوی تبریزی
آیت الله علی محمد بروجردی(ره)
آیت الله نجابت شیرازی(ره)
آیت الله سید محمد حسینی همدانی
آیت الله سید حسن مسقطی(ره)
آیت الله سید هاشم رضوی کشمیری(ره)
حاج سید هاشم حداد(ره) و ...
در پی محبوب
ایشان
از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود
و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و
قرار و خواب و خوراک را از وی ربوده بود. ضمیر الهی اش او را به عالم قدس
می خواند و او که قصد کوی جانان را در سر دارد، می خواهد به هر نحو شده از
این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد. می داند که جانب عشق عظیم
است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش، برای همین چهل سال است
که مشغول مجاهده است. چهل سال است که آداب عبودیت می آموزد و هنوز معشوق به
حضور خود راهش نداده است!
خود ایشان می گوید:« نزد هر کس احتمال می دادم از او چیزی بفهمم، می نشستم اگر مطلبی را می فهمیدم، که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمی فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی کردم. »
تقیّد تام به آداب شرع
برای
همین آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات
ملزم ساخته بود تا امری از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار می کند که
به حسب طاقت بشری هیچ مستحبی از او فوت نمی شود تا آن جا که بعضی از
مخالفان و معاندان می گویند:« قاضی که این قدر خود را مقیّد به آداب کرده
شخصی ریایی و خودنماست. » و عده ای دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی توانند
تحسینش نکنند. یکی از مخالفین ایشان می گوید: « من سفر بسیار کردم، با
بزرگان عالم اسلام محشور بوده ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده
آگاهم اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع
ندیده ام. »
خود ایشان می گوید: « چون بیست سال تمام چشمم را کنترل
کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی
وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته می شد و خداوند به من
منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود. »
و ایشان نا امید نمی شود، می داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست
زیرا که شنیده است: « اذا تقرب الیّ شبراً تقربت الیه ذراعاً: و هرگاه به
اندازه یک وجب به من نزدیک شود به اندازه زراعی به او نزدیک شوم.»
این قدم ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پیشقدم و مشتاق تر است. « او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در، بی موقع باز شود صد در صد خام از کار در آید! » و بعدها آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوری را به شاگردانش هم می آموزد و چنین می گوید:« اگر به جستجوی آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوی، اگر وقتش باشد به آب می رسی، وگرنه ناامید مشو که بالاخره به آب می رسی و حتی آ برایت فوران می کند. »
آیت الله نجابت از قول ایشان می گوید: « چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت و خدا هم کمکم کرد! در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه ای، نه رفیقی، نه همدردی، چهل سال است که در را می کوبم و خبری نیست. »
صبر و استقامت چهل ساله
بیت زیر از اشعار ایشان می باشد: و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج ***و الزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج
اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛
باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من
از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی
اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم و آیت الله
قاضی به این زودی ها خسته نمی شود. و می گوید: « هر چه بادا باد، در بحر
جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم،
ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و
کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. »
اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می داند و می گوید:
« اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و
آن وقت لایق اسرار ربوبی می گردد. » و خود چون استقامت دارد، سرانجام صدای
فرشتگان را می شنود که: « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل
علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون:
آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان
بر آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما
را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آیه 30 »
فتح باب
آیت
الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین علیه
السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام به جا می آورد، و چون به حرم حضرت
ابوالفضل علیه السلام می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این
چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و
به برکت ثبات است. در راه سیّد ترک زبانی که دیوانه است، به طرف او می دود
و می گوید؛ سیّد علی، سیّد علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت
ابوالفضل علیه السلام هستند، و او آن قدر سر در گریبان است که متوجه نمی
شود آن سید چه می گوید! به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رود. اذن دخول
و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود.
آیت
الله نجابت می گوید:« تکبیره الاحرام را که می گوید، می بیند که وضع در
اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه
چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است.
قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می
دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند.
به حرم امام حسین علیه السلام نمی رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفته و
برای این که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام می رود. آن جا دراز می
کشد و دوباره آن حال می آید و بیشتر می ماند. تا اهل منزل سینی چای را می
آورد، آن حال می رود. نماز عشاء را می خواند و دوباره آن وضع بر می گردد؛
چیزی که تا به حال حتی به گفته خودش یک ذره اش را هم ندیده است و حالا که
دیده نه می تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید. دوباره که شام
را می آوردند، آن حال قطع می شود و نیمه شب دوباره بر می گردد و مدت بیشتری
طول می کشد. »
آری و بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می شود. می گوید: « آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین علیه السلام در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفته؛ من هم یک قصیده تائیه برای امام حسین علیه السلام گفته ام نمره یک! که کار مرا ایشان درست کرد و در غیب را به نحو اتم برایم باز کرد. »
« او در اثر طلب حقیقی و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسیده
است و یار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنیا که خیال و
سرابی بیش نبوده و حقیقی ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پیوسته است و
چون فهمیده که از عالم خیال چیزی نصیبش نمی شود، باب خیال برایش بسته می
شود. »
آیت الله نجابت نقل می کند: دفعه اولی که ما آیت الله قاضی
را دیدیم، خیلی با ما گرم گرفتند و ما را تحویل گرفتند. در اثر این التفات
زیاد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا این وضع اهل معرفت به خیال است یا به
حقیقت؟ ناگهان ایشان چشمهایش درشت شد و گفت:« ای فرزندم من چهل سال است با
حضرت حق هستم و دم از او می زنم این پندار و خیال است؟! »
رحلت
به هر
حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت
شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم
بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد. مدت
عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.
ایشان
در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او
مرتب آب می خواهد و می گوید: « در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. »
و دائم با خود تکرار می کند: گفت من مستسقی ام آبم کشد *** گر چه می دانم که هم آبم کشد
طبیبش
به وی می گوید: « آقا من طبیب شما هستم، به شما می گویم در این ماه رمضان
روزی 3-2 لیوان آب بخورید. » و او که می داند این آب آن آتش را خاموش نمی
کند تا آخر روزه هایش را کامل می گیرد و می گوید: « رها کن تا که چون ماهی
گدازان غمش باشم »
لحظات احتضار سخت ترین لحظات برای زمین و زیباترین لحظات برای عارف است.
آیت
الله کشمیری می فرمودند: هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود می
فرمود: « این دارد می رود. » و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش
خندان بود. باز آیت الله کشمیری فرمودند: « بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام
ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده
است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »
سید عبدالحسین قاضی نوه ایشان جریان شب رحلت آقای قاضی را این طور بیان
می کند: « ایشان مدتی بیمار بودند. یک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله
بودند می گویند که امشب نخواب و بیدار باش. پدرم هم متوجه نمی شود که جریان
چیست. ایشان نقل می کند که ساعتی از نیمه شب آقای قاضی او را صدا می زنند و
رو به قبله دراز می کشند و می گویند من در حال مرگ هستم و به او سفارش می
کنند که همسر و بچه های دیگرشان را بیدار نکند و تا صبح بالای سرشان بنشیند
و قرآن بخواند. پدرم می گوید علی رغم این که اگر کسی بداند که پدش در حال
مرگ است و هیچ نگوید، سخت است، اما من این موضوع را با کمال آرامش پذیرفتم و
به کسی هیچ نگفتم و پیش او نشستم. آقای قاضی به من فرمودند که دارم راحت
می شوم و این راحتی از طرف پاهایم شروع شده و به طرف بالا می آید. سپس
فرمودند فقط قلبم درد می کند بعد فرمودند که رویم را بپوشان، من هم روی
صورتشان را پوشاندم و ایشان از دنیا رفتند. من بدون هیچ دغدغه و اضطراب تا
صبح پیش ایشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده
آمدند و پرسیدند که جریان چیست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فریاد و
سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و
فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و از مرگ پدرم بسیار متأثر شدم. »
او
که عمری با عشق و سر سپردگی به مولایش امام حسین علیه السلام سر کرده، غریب
نیست اگر حضرتش، کریمانه، خود کسی را سراغش بفرستد تا کارهای دفن و کفن او
را بجا آورد. آقا یحیی هرگز آقای قاضی را نمی شناخته ولی از طرف امام حسین
علیه السلام در حالت خواب یا مکاشفه برای این امر مأموریت پیدا می کند و
تمام کارهای کفن و دفن ایشان را انجام می دهد.
آیت الله بهجت می فرمودند: « شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »
تناثر نجوم در رحلت ایشان
مرحوم
علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت
الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود: « در ایام وفات استاد اخلاق آقا سید علی
قاضی تبریزی تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. مرحوم
طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستاره ها به
خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود، شما
انکار کنید من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خود دیدم و نمی
توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم. »
در اين قسمت مي خواهم يكي از قواعد اصلي علم جفر را آموزش دهم
لطفا به همين اطلاعات اكتفا كنيد و از من توضيح بيشتر نخواهيد
هر گونه كپي برداري از اين مطلب بدون ذكر منبع خلاف شرع و مخالف قوانين وبلاگي است و وبلاگ كپي كننده مصدود خواهد شد
جفر جامع : علماء جفر جواب را از جفر جانع استخراج مي كنند و آنرا جفر كبير مي گويند و هركه صاحب فهم باشدآنرا خوب مي فهمد بعضي از اساتيد ميفرمايند كه استخزاج از جفر جامع تحرير كردن ابجد يعني از دو چهار ابجد است از 28 حروف و 28 جزء و بر حروف ابجد مقرر كرده اند و هر حرفي از يك جزوئي منيوبست و هر جزو او 28 صفحه دارد و در هر صفحه 28 سطر دارد و در هر سطري 28 خانه است و در هر خانه چهار حروف است و تمام صفحات 784 خانه حروف دارد و تقسيم 28 جزو بر سبعه سياره است و هر سياره از هر اقليمي تعلق دارد و از قياس يك جزو يك اقليمو هر صفحه يك شهر و هر يك سطر يك محله است و هر خانه يك مكاني است و در صفحه اول خلنه اول جفر جامع 4 الف مي باشد وباين ترتيب ((اااا)) و خانه دوم از سطر اول جزو اول در صفحه اول سه الف و يك ب مي باشد باين ترتيب ((اااب)) و خانه سوم ((اااج)) و خانه چهارم ((اااد)) مي باشد و آخر خانه چهار غين است ((غ غ غ غ)) و بخواهد تمتم جفر جامع را بنويسيد بايد احتياط كنيد كه در حروف غلطي نباشد و اگر يك حرفي از حروف اشتباه باشد تمام غلط مي باشد و اين علم تمام نشود
((قاعده سوال از جفر جامع از كلام مولاي متقيان علي ابي طالب عليه السلام))
براي رسيدن به جواب بايد 28 عمل در حروف سوال بشود تا آنكه حروف سوال ناطق شود و آن 28 عمل بترتيب ذكر مي شود:
اول) بسط سوال يعني سوال را بحروف مقطعه بايد نوشت حرف حرف دوم) جمع كردن عدد آن حروف به عدد ابجد كبير و جمع آنعدد را مدخل كبير مجموعي مي نامند سوم )آنست كه آنجمع از حروف حاصل شده و آن مدخل وسيط مجموعي مي نامند سه مدخل ديگر از آن درست كنند تا جمع مداخل اربعه مي نامند و ضابطه ي او آنست كه سه مدخل ديگر را با اين روش بايد گرفت كه آحاد آنها را با الوف جمع مي كنند يني تنزل مرتبه الوف به آحاد دهند و عشرات را با مآت بعد نوشت مثلا مدخل كبير مجموعي 1225 بوده هزار را با پنج جمع كرديم شد شش بعد از آن بيست بود عقب شش نوشتيم بعد از آن دويست بود عقب بيست نوشتيم چنين شد 226 بعد از آن شش را با مآت جمع كرديم يعني تنزل مآت بآماد كه هشت شده آنرا نوشتيم بعد تز آن هم بيست را نوشتيم بيست و هشت شده اين مدخل سوم رامدخل وسيط مي نامند كه حاصل شده از مدخل وسيط مجموعي كه دومي باشد يك مدخل ديگر كهمدخل صغير گويند بايد درست كرده و او اينست كه هشت را بادو جمع كرده مي شود 10 پس مدخل چهارم كه مدخل صغير بوده 10 شد چهارم) عدد هاي مداخل اربع را بايد استنطاق كرد پنجم) آنست كه آنحروف را كه از مداخل اربعه حاصل شده استنطاق كرديم آنرا ملفوظي و ملبوبي و مسروري بايد كرد يعني دو حرفي و سه حرفي را بايد به حرف نوشت مثلا (1) را بايد الف و لام و ميم نوشت ششم ) آنست كه بعد از ملفوظي جمع بايد تاريخ را مثل روز يا شب يا ماه و سال هجرت را مثل آنكه بنويسيم سوال را در روز دوشنبه بيست نهم ماه شعبان المعظم هزار و دويست و چهل و هشتم هجرت و يكي از دقائق اين عمل آنست كه طالع وقت را هم بايد نوشت يعني برجيكه در آن ساعت طالع است و كواكب كه آن برج خانه اوست بايد نوشت مثل ساعت اول روز دوشنبه بوده كه سوال را نوشتيم حساب كرديم آفتاب در برج جدي بوده و جدي خانه ي زحل است پس زحل را هم نوشتيم هفتم ) آنست كه آن حروف را بتدبير مثل حروف سوال بكننددر عدد كه بهر قدري كه حروف سوال است حروف اساس نيز بهمان عدد بشود و حروف اساس آنحروف را گويند كه از مداخل اربعه و از تاريخ بهم رسيده باشد هشتم ) آنست كه اين حروف اساس را نظيره كند و نظيره آنست كه حرف پانزدهم ابجد را بايد نوشت نهم ) آنست كه اين حروف نظيره كرده را صدر ماخر بايد كرد كه آنرا تكسير گويند دهم) آنست كه اين حروف تكسير كرده را مستحصله بايد كرد و قاعده آن اينست كه محتاج است به چهار دايره كه ترتيب داده مي شود كه مراتب دوائر آنست كه اول ابجد دوم ابتث سوم اهطم چهارم ايقغ و يكي ديگر كه محتاج اليه است در مستحصله طرح است و طروح ما چهار است :
طرح ابجد : كه 28 – 28 مي باشد مراد طرح حروف است
طرح ابتث : كه 12 – 12 مي باشد مراد طرح بروج است
طرح كواكب : كه 7 – 7 مي باشد كه مراد طرح كواكب است
طرح ايقغ : كه مراد طرح عناصر است آن طرح چهار است
پس معلوم شد كه عملي كه در مستحصله بايد بشود چهار دائره است و چهار طرح كه هشت مي شود و هشت و نه عمل كه در اسامي شده هفده ميشود و يازده عمل ديگر آن باقي مانده است كه اول بايد ميزاني حاصل شود كه هريك از حروف خانه را ميكني از آن حروف ميزان بسنجيم يعني عدد آنرا ضم كنيم و ميزان عبارتست از آن كه يك حرف از بسط سوال برداريم و يكي لز مداخل اربعه و يكي از طالع وقت و يكي از تاريخ هجرت مجموع عمل در حروف ميزان باشد تا جواب درآيد و مرتب آن اينست يعني مدخل كبير مجموعي حرفي برداريم باين طريق كه بلا مرتبه نموده حروف را دوم از مداخل اربعه حرفي برداريم بدينطريق كه بلا مرتبه نموده مراتب مداخل را – سوم طالع وقت را كه در عمل ششم توضيح داديم نيز بلا مرتبه بايد نوشت چهارم تاريخ هجرت را بلامرتبه بايد كرد – وبلا مرتبه آنست كه آحاد و عشرات و مآت و الوف همه را بايد آحاد حساب كرد مثلا ايقغ را چهار حساب مي كنيم بر ميزان حروف آن معلوم شد براي مستحصله پس هجده عمل در مستحصله شد 8 دائره – ده و طرح و ده اساس و ميزان سيزده عمل ديگر باقي مانده از بيست و هشت عمل و آن ده عمل مراد از مرتبه و درجه و عدد سطور و صفحه و خانه است و چهار از عمل عدد سطر و صفحه و جزء و خانه است و عدد آن اينست كه حرف اول يكي است دوم سه سيم شش و عمل نوزدهم است كه دائره اهطم را مي نويسيم در عدد سباعي و رباعي كه چهار سطر حاصل شود سطر اول مرتبه اول – ا ه ط م ف ش ذ سطر دوم مرتبه دوم ب و ي ن ص ث ض سطر سوم مرتبه سوم ج ز ك س ق ث ظ سطر چهارم مرتبه چهارم د ح ل ع ص خ غ - و مراد از دور عدد از اين دائره آنست كه هر عددي را در سطري مرتبه بايد قرار داد
حرف اول خانه را از سطر اول – ا ه ط م ف ش ذ
حرف دوم خانه را از سطر دوم – ب و ي ن ص ت ض
حرف سوم خانه را از سطر سوم – ج ز ك س ق ث ظ
حرف چهارم خانه را از سطر چهارم – ت ح ل ع ر خ غ
بايد گرفته شود و اگر مرتبه ي حروف از اين قسم درست نشود بايد مرتبه او را گرفت بهم درجه شدن آن مطلوب گرفتن و مطلوب گرفتن است كه سطر آحاد را با سطر مآت كه مراد آنست كه سطر ا ه ط م ف ش ذ مطلوبش ج ز ك ص ق ث ظ است و سطر عشرات كه ب و ي ق ص ت ض مي باشد مطلوبش د ح ل غ ر خ غ است و عكس آن پس چهار عمل ديگر باقي مانده اند از 28 عمل و از ده عمل كه شش در دائره ابجد بوده كه مراد دائره اهطم باشد و چهار عمل دگر از 28 عمل را بايد از دائره (ايقغ ) كه مراد دائره ايقغ باشد بايد درجه حروف از درست و آن دائره از الف تا طا بايد نوشت و ياء را تا صاد بايد نوشت و قاف را تا ظا بايد نوشت و ميزان آن دائره ( هنشغ) بايد قرار داد و حروفي را كه بعد از طرح و عدد ميزان و عدد سطر و صفحه و خانه برروي هم گذارد حرفي كه حاصل شد ترقي و تنزل و مساوات در اين دائره بدهد و هر گاه باز درست نشد عكس آنرا گرفته هر حرفي كه بشود بنويسد و ترقي و تنزل قاعده اش آنست كه در دائره ايقغ از آحاد برروي عشرات روي بعشرات رفتن ترقي است و از مآت روي بآحاد آمدن تنزل است ميزان كه هنشغ باشد از آحاد روي بعشرات و مآت و الوف ترفع است و از الوف روب بآحاد آمدن مساوات است و عكس گرفتن آن عبارتست از آنكه حرفي كه در سطر آحاد است مي بيند در چندم طرف ميزان است آنطرف ديگر مقابل آن حرف را ميگيرند و مي نويسند
ابزار و وسايل مورد نياز شما در اين قاعده :
|
ا |
ب |
ج |
د |
|
ه |
و |
ز |
ح |
|
ط |
ي |
ك |
ل |
|
م |
ن |
س |
ع |
|
ف |
ص |
ق |
ر |
|
ش |
ت |
ث |
خ |
|
ذ |
ض |
ظ |
غ |
ابجد
ايقغ
|
ا |
ي |
ق |
غ |
|
ب |
ه |
ك |
ن |
|
ر |
ث |
د |
م |
|
ج |
ل |
ش |
و |
|
س |
ح |
ف |
ت |
|
خ |
ز |
ع |
ذ |
|
ض |
ط |
ص |
ظ |
حروف :
حروف ترفع:
ب 110 د 58 و 24 ح 16 ي24 ل 35 ن 110
حروف ترقي :
ع 140 ص 160 ر400 ت 800 خ1200 ض 1600 غ2000
حروف تنزل :
ص 120 ف 160 ق 200 ش 600 ث 1000 ذ1400 ظ 180
حروف مساوات :
الف 2 ج 4 ه 6 ز 8 ط 10 ك 30 م 50
حروف ابجد كبير (حروف جمل) به همراه شماره حروف :
ا –ب- ج- د 1-2-3-4
ه-و-ز 5-6-7
ح-ط-ي 8-9-10
ك-ل-م-ن 20-30-40-50
س-ع-ف-ص 60-70-80-90
ق-ر-ش-ت 100-200-300-400
ث-خ-ذ 500-600-700
ض-ظ-غ 800-900-1000
عناصر اربعه :
در طبيعت 4 عنصر اصلي وجود دارد كه دنيا از آنها خلق شده است و آن چهار عنصر عبارتند از آتش – خاك – باد – آب
وجود طبع انسانها نيز تمايلبه اين چهار عنصر دارد
طالع حمل و اسد و قوس آتشي مي باشد
طالع ثور و سنبله و جدي خاكي مي باشد
طالع جوزا و ميزان و دلو بادي مي باشد
طالع سرطان و عقرب و حوت آبي مي باشد
جدول ساعات در شبانه روز :
|
ساعت وقت |
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
6 |
7 |
8 |
9 |
10 |
11 |
12 |
|
شب شنبه |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
|
روز شنبه |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
|
شب 1شنبه |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
|
روز 1شنبه |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
|
شب 2شنبه |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
|
روز 2شنبه |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
|
شب 3شنبه |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
|
روز 3شنبه |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
|
شب 4شنبه |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
|
روز 4شنبه |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
|
شب 5شنبه |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
|
روز 5 شنبه |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
|
شب جمعه |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
|
روز جمعه |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
مريخ |
شمس |
زهره |
عطارد |
قمر |
زحل |
مشتري |
ماه ها و طالع (بروج) آنها :
متولدين هر ماه طالعي خاصي دارند كه آنها عبارتند از
فروردين : حمل
ارديبهشت : ثور
خرداد : جوزا
تير : سرطان
مرداد : اسد
شهريور : سنبله
مهر : ميزان
آبان : عقرب
آذر : قوس
دي : جدي
بهمن : دلو
اسفند : حوت
در این بخشظری به حول و قوهی الهی مباحثی را تحت عنوان عرفان نظری تقدیم حضور كاربران محترم خواهیم كرد. بركسی پوشیده نیست كه گام زدن در وادی عرفان كاری بس خطیر و دشواراست. ما نیز اگر میخواستیم خود این راه را بپیماییم قطعا تصمیم به ورود در آن را نمیگرفتیم و اگر میگرفتیم در ابتدای راه میماندیم. ولی این بحث را از قلم صاحبان اندیشه و واصلان طریق عرفان و اساتید مسلم این فن تقدیم حضورتان خواهیم كرد. باشد كه گامی كوچك در راه نشر معارف عمیق اسلامی برداشته باشیم.
سخن را با كلام استاد شهید مطهری در كتاب عرفان حافظ آغاز میكنیم. در ادامهی راه نیز از سخنان اساتید دیگر بهرهها خواهیم برد.
«الم تر كیف ضربالله مثلا كلمة طیبه كشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فیالسماء تؤتی اكلها كل حین باذن ربها»
عرفان بر دو قسم است: عرفان نظری و عرفان عملی
عرفان عملی عبارت است از سیر و سلوك انسان، یا بیان سیروسلوك انسان الیالله و به عبارت دیگر بیان حالات و مقامات انسان در سیر به سوی حق، از اولین منزلی كه عرفا آن را «منزل یقظه» نام مینهند، یعنی منزل بیداری، تا آخرین منزل كه منزل وصول به حق است و آنها آن را تعبیر به «توحید» میكنند. یعنی از نظر عارف توحید حقیقی جز با وصول به حق حاصل نمیشود. عارف توحیدهای قبل از این مرحله را توحید واقعی نمیداند. شما اگر منازلالسائرین خواجه عبدالله انصاری را ملاحظه كرده باشید (این كتاب اخیرا به فارسی هم ترجمه شده است) میبینید كه منازل سلوك را به صورت صد منزل بیان كرده و ده منزل ده منزل كرده است. از بدایات شروع و به نهایات منتهی میشود.
از نظر عرفا این مسئله یك مسئلهی تجربی و آزمایشی است. در میان علومی كه ما در گذشته داشتهایم، بیش از هر علم دیگری شبیه به علوم امروزی (از نظر اتكا به نوعی آزمایش عملی) همین عرفان عملی است و احیانا فرنگیها هم اینها را به عنوان «تجربیات درونی» تعبیر میكنند. در همین بحثهای آقای دكتر عبدالرحمن بدوی هم دارد كه باز تعبیراتی است كه از فرنگیها گرفته است. در مورد این سیر و سلوك معنوی تعبیر به «تجربهی درونی» میكنند و این از نظر روانشناختی یك وادی ناشناختهای است و هر روانشناسی نمیتواند روانشناسی عرفانی را درك كند. زیرا تا كسی عملا به دنیای روح وارد نباشد چه را میخواهد آزمایش كند؟ تنها یك عالم روانشناس عارف سالك میتواند ادعا كند كه من روانشناسی عرفانی را میتوانم بیان كنم و توضیح بدهم.
به هرحال این یك مسئلهی فوقالعاده عظیمی است. مسئلهی عرفان عملی مسئلهی انسان و شناخت انسان است. انسان از اولین مرحلهی خاكی بودن تا آن مرحلهای كه قرآن كریم آن را «لقاءالله» مینامد «یا ایها الانسان انك كادح الی ربك فملاقیه» .
عرفان نظری یعنی جهانبینی عرفانی، بینش عرفانی. یعنی آن نظری كه عارف و عرفان دربارهی جهان هستی دارد كه به طور مسلم با نظر هر فیلسوفی مختلف و متباین است. تا چه رسد به غیرفیلسوف. یعنی طبقهی عرفا یك جهانبینی خاصی دارند كه با سایر جهانبینیها متفاوت است. این بخش از عرفان، نظر است، دربارهی خدا، هستی، اسماء و صفات حق و دربارهی انسان. از جنبهی نظری اظهار نظر كردن. در واقع این است كه خدا در نظر عارف چگونه توصیف و شناخته میشود و انسان در نظر عارف چگونه است. عارف در انسان چه میبیند و انسان را چه تشخیص میدهد.
پایهگذار بینش عرفانی (كه بعضی از آن به «عرفان فلسفی» تعبیر میكنند) یعنی آن كه عرفان را به صورت یك فلسفه و یك بیان و یك بینش دربارهی هستی و وجود درآورد، البته به طور متفرقه در كلمات عرفا كم و بیش از صدر اسلام پیدا میشود، ولی آن كسی كه عرفان را به صورت یك علم درآورد و به اصطلاح متفلسف كرد و به صورت یك مكتب درآورد و در مقابل فلاسفه عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقیر و كوچك كرد و روی فلسفه اثر گذاشت و فلاسفهای كه بعد از او آمدند چارهای نداشتند جز اینكه به نظرهای او با اعتنا باشند، بدون شك «محییالدین عربی» است. پدر عرفان نظری اسلامی، محییالدین عربی آن اعجوبهی عجیب روزگار است.
وحدت وجود
.
جلسه در باره وحدت وجود حرف زدیم . معلوم شد که منظور فلاسفه از
.
وحدت وجود چیه .
.
اما وعده دادیم که یه بحثی هم از وحدت وجود به روایت عرفا عرض کنیم.
.
قبلش باید عرض کنم که وحدت وجود عرفانی مساله خیلی پیچیده ای
.
است که برای برهانی کردن ان راه طویل و طولانی رو باید طی کرد. مثلا
.
کتاب تمهید القواعد ابن ترکه اصفهانی حدود دو سوم کتابش رو به بیان این
.
مطلب و برهانی کردن این مطلب اختصاص داده . برای فهم مطالب اون
.
کتاب هم استاد لازمه. البته نه هر استادی که ادعا کرد این کتاب رو
.
میفهمه. بلکه اساتیدی مثل استاد جوادی املی و استاد حسن زاده
.
املی . در هر صورت منظورم از این حرفا اینه که بنده در اینجا که یک
.
نوشتار مختصره نمیتونم وحدت وجود عرفانی رو براتون برهانی کنم. فقط
.
کلیاتی از مباحثش رو براتون عرض کنم که به وعده خودمون وفا کرده
.
باشیم.
.
نکته دیگه ای که باید عرض کنم اینه که وحدت وجود عرفانی لغزشگاه
.
بسیار بزرگ و خطرناکیه که اگر کسی اونرو درست درک نکنه ممکنه به
.
پرتگاه کفر بیافته . برای همین بنده سعی میکردم که از طرح اون طفره
.
برم که خدای نا خواسته ذهن کسی دچار خدشه نشه .
.
بعضی از اهل فن معتقدند که این مبحث اصلا فهمیدنی نیست . دلیلشون
.
هم اینه که چون وحدت وجودی که در عرفان مطرحه از راه دیدن و
.
چشیدن و ذوق و کشف حاصل شده . چیزی که با ذوق و کشف حاصل
.
میشه ، با فهم قابل درک نیست . اصولا مطالبی که از راههای عرفانی
.
بدست میاد همینطوریه. یعنی چون با ذوق و دید عارف سر و کار داره
.
درکش برای عقل ما سنگینه . مثلا چیز دیدنی رو گوش نمیتونه درک کنه .
.
چیز شنیدنی رو هم چشم نمیتونه درک کنه. مطالبی که با کشف بدست
.
میاد عقل خوب نمیتونه اونرو بفهمه. وقتی که عقل درست اونرو درک نکرد
.
، و به نظرش سنگین امد اونرو رد میکنه .
.
البته از نظر این حقیر ، این مطلب تا یه حدیش درسته ولی مقداری هم از
.
این حرف درست نیست. به نظر بنده وحدت وجود عرفانی گرچه برای عقل
.
قابل درک نیست اما قابل اثبات هست . یعنی عقل میتونه اونرو اثبات کنه و
.
حتی نحوه اش رو بیان کنه . اما نمیتونه به عمق اون پی ببره . کما اینکه
.
کتابهای زیادی هست که به بحث از این مطلب پرداخته اند و برهانهای
.
زیادی بر این مطلب اورده اند. تا اونجایی که بنده خاطرم هست حدود 5
.
برهان صائن الدین ابن ترکه اورده . یه برهان هم ابوحامد ترکه . دوتا برهان
.
هم اقا محمد رضا قمشه ای در تعلیقاتشون بر تمهید القواعد اورده اند. یه
.
برهان هم هم که البته برهان جدلی است ، سید حیدر املی در جامع
.
الاسرار اضافه بر برهانهای پنجگانه ابن ترکه اورده . ملا صدرا هم دوتا
.
برهان در قاعده بسیط الحقیقه اورده که نتیجه اش اثبات وحدت وجود
.
عرفانی میشه . جمعا شد یازده برهان بنده در اثبات این مطلب دارم که
.
میتونم اقامه کنم. بقیه کتابها نظیر مقدمه قیصری بر فصوص و مصباح
.
الانس و ... هم که از این مطلب حرف زدند غالبا برهانهاشون همون
.
برهانهای پنج گانه صائن الدین ابن ترکه است .
.
این همه مطلب و کتابهایی که در این باره نوشته شده دلالت داره بر اینکه
.
وحدت وجود عرفانی کاملا قابل اثبات و تاحدودی قابل توضیح هست . خب
.
با این همه تفاسیر که ذکر شد باید عرض کنم که و تاکید کنم که خیلی
.
مبحث خطرناکیه . بنده به یاری خدا سعی میکنم مطلب رو جوری بیان کنم
.
که ساده باشه و با مثال و ... اونرو به دوستان بفهمونم .
.
در مباحث پیشین عرض شد که فلاسفه به این نتیجه رسیدند که وجود ،
.
یک حقیقت واحد ذو مراتبه . یعنی گفتند که ما یک وجود واحد داریم که
.
شدت و ضعف میپذیره . هر مرتبه شدید از مرتبه قوی متمایزه و بحثهایی
.
که مطرح شد .
.
اما بحث در عرفان از این هم دقیقتره . عارف میگه که وجود حتی تشکیک
.
پذیر هم نیست . وجود یک حقیقت بیشتر نیست اونهم خداست ولا غیر .
.
در اینجا باید یه کم بیشتر توضیح بدم . شاید به ذهن بعضیها اینطور برسه
.
که این حرف یعنی اینکه همه چیز خداست . دقت کنید . عارف اینقدر
.
احمق نیست که اینجوری حرف بزنه. عارف نمیگه همه چیز خداست . بلکه
.
میگه غیر خدا وجود نداره .
.
ممکنه خندتون بگیره و بگید که این حرف که بد تر شد . من که دارم حرف
.
میزنم ، تویی که داری حرف میشنوی ، چیزایی که در موردشون حرف
.
میزنیم ، اینها همه هیچی نیستند؟؟؟؟
.
یه کم بیشتر دقت کنید. در فلسفه از وجود و عدم و ماهیت بحث میشه .
.
وجود در فلسفه بین حق و خلق مشترکه . یعنی هم خلق وجود دارند و
.
هم حق موجود است . اما در عرفان از بود و نبود و نمود حرف زده میشه .
.
میگن که بود ( وجود) مخصوص به خداست . چیز دیگه ای غیر از خدا
.
صاحب بود و وجود نیست . نبود هم که عدمه و حرفی در موردش نداریم .
.
اما اینجا تکلیف خلق چیست؟؟؟؟؟ بالاخره خلق اینجا چیکا ره است ؟؟؟؟؟
.
عارف میگه که خلق نه بوده و نه نبود بلکه نموده . نمود یعنی مظهر .
.
یعنی تجلی . یعنی وجود نما . مثل اینه . ایا شما وقتی در اینه خودتون رو
.
میبینید ، میتونید بگید چیزی در اینه هست ؟؟؟؟؟ نمیشه گفت که چیزی و
.
وجودی در اینه هست . چون واقعا چیزی در اینه نیست . از یه وجه دیگه
.
اگر به اینه نظر کنیم میبینیم که نمیشه گفت چیزی در اینه نیست . اگر
.
چیزی در اینه نیست پس این همه صور گوناگون و نقشهای متفاوت که در
.
اینه خود نمایی میکنند چی هستند؟؟؟؟؟
.
با دقت میتونیم بفهمیم که در اینه وجودی نیست . بلکه نمودی از وجود
.
است . شما در اینه نیستید . بلکه یک نمود و یک ظهور ویک تجلی
.
شماست که در اینه هست .
.
حالا همین مثال رو به بحث نمود انتقال بدید . عارف میگه که هرچه که ما
.
اونرو به عنوان خلق میدونیم ، حقیقتا وجود نداره . بلکه نمود است و ظهور
.
است و تجلی است. وجود تنها منحصر در خداست ولاغیر. موجودات عالم
.
وجود نیستند . بلکه نمود و تجلی و ظهور هستند.
.
حالا مطلب دیگه ای که مطرحه اینه که ایا این موجودات و این تجلیات ،
.
تجلی چی هستند ؟؟؟؟ ظهور چی هستند ؟؟؟؟ . جوابش واضحه . ظهور و
.
تجلی خداوند هستند. چون موجود دیگه ای غیر از او نیست که این
.
موجودات بخوان ظهور او باشند ، جز خدا.
.
البته یه نکته بسیار مهم و شریف دیگه لازمه که اینجا عرض کنم. اونم
.
اینکه: خداوند به لحاظ ذاتش و حقیقتش نه ظهوری داره و نه تجلی . ذات
.
او فوق این حرفهاست . موجودات تجلی اسماء و صفات او هستند نه ذات
.
او . حالا سوال براتون پیش میاد که فرق بین ذات و اسم و صفت در
.
چیست؟؟؟ جوابش رو باید در بحثهای توحید مطرح کنیم که به یاری خدا به
.
اون هم میرسیم .
.
نکته خیلی مهم دیگه اینکه : هر موجودی از موجودات عالم گر چه ظهور و
.
تجلی اسماء خداوند هستند ولی هر کدوم از اونها به اندازه وسعت خودش
.
میتونه اسماء و صفات خدا رو ظهور بده . یعنی ظهور اسماء و صفات خدا
.
در موجودات خلقی خیلی خیلی محدوده . مثلا ما در یک درخت زیبایی
.
میبینیم . حیات میبینیم . قدرت میبینیم و... . زیبایی درخت تجلی اسم
.
جمیل خداونده . حیات درخت تجلی اسم حی و قدرت درخت بر جذب مواد
.
غذایی و اعمال حیاتیش ، تجلی قدرت خداونده . ولی با این حال نمیشه
.
گفت که حیات خداوند مثل حیات درخته یا زیبایی خداوند مثل زیبایی
.
درخته . چون حیات درخت اولا مال خودش نیست بلکه تجلی حیات دیگری
.
است. ثانیا حیات درخت خیلی خیلی خیلی محدوده ولی حیات خداوند
.
نامحدوده . در مورد زیبایی هم همینطور .
.
منشأ این محدودیت ظهور و تجلی به خاطر محدود بودن خود اشیاء است .
.
هرچی که ساحت وجودی شیء گسترده تر باشه ، ظهور تجلیات خداوند
.
هم در اونها بیشتره .
.
به عبارت دقیقتر اگر بخوام بگم ، باید بگم که موجودات عالم چیزی جز
.
تجلی اسماء الهی نیستند البته ظهور اسماء تشکیک پذیره . شدت و ضعف
.
میپذیره . در درخت ظهور اسم حی ضعیفتر از ظهور اسم حی در حیوانه .
.
در انسان ظهور این اسم شدید تر از حیوانه و در ملائک شدید تر از انسان .
.
اما بالاخره ظهور اسماء در همه اینها محدوده تا به جایی برسه که
.
نامحدود میشه . اینجایی که نامحدودی درکاره اسماء و صفات حق
.
هستند.
.
شما فرض کنید توی یه تالار هستید که اینه کاری شده . همه جور اینه
.
توی این تالار تعبیه شده . از کوچیک گرفته تا بزرگ. محدب و مقعر و رنگی
.
و بی رنگ . شما هم در وسط این تالار قرار گرفتید . در تمام این اینه ها
.
شما ظهور میکنید . تجلی شما در همه اینها منعکس میشه . هرجا نگاه
.
میکنید جز خودتون نمیبینید . اما هر کدوم از این اینه ها شما رو به اندازه
.
وسعت خودش نشون میده . هیچکدوم نمیتونه تمام حقیقت شما رو نشون
.
بده (البته این در مورد خدا صدق میکنه . چون هرچی هم که تجلی خدا
.
قوی باشه باز هم نمیتونه پرده از گوشه ای از چهره نامحدود الهی
.
برداره ) . حالا یک نفر که نمیدونه قضیه چیه اگر به این تالار ایینه نگاه کنه
.
فکر میکنه به اندازه اینه ها موجود در این تالار هست . در صورتی که هیچ
.
وجودی در این اینه ها نیست . این اینه ها همه ظهور و تجلی یه چیز
.
هستند که البته اون چیز هیچکدوم از اینها نیست . فردی که به این اینه ها
.
نگاه میکنه نقصهایی در این صورتهای منعکس شده در این ایته ها میبینه .
.
در حالیکه صاحب این صورتها هیچکدوم از این نقصها رو نداره . نقص مربوط
.
به خود این تجلیاته نه به فرد صاحب تجلی.
.
بر این اساس جهان بینی عارف اینه که میگه همه عالم ظهور خداست .
.
موجودات عالم تجلی خدا هستند . حالا ببینید فردی که چنین دیدی داره
.
چه لذتی از عالم میبره .
.
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
.
به دریا بنگرم دریا تو بینم
.
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
.
نشان از قامت رعنا تو بینم
.
فروغی بسطامی میگه:
.
کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا
.
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا
.
غیبت نکرده ای که شوم طالب ظهور
.
پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا
.
با صد هزار جلوه برون امدی که من
.
با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
.
خب دوستان فکر میکنم زیادی حرف زدم . هنوز برای توضیح کامل و تکمیل
.
بحث وحدت وجود عرفانی دو جلسه دیگه کار داریم.
در ایران باستان، زنان نسبت به پدر و برادر خود نامحرم بودند. شاید در اینجا این سؤال مطرح شود که پوشش و حجاب از کجا آمده؟ آیا مردان آن را بر زنان تحمیل کرده اند یا اینکه زنان با میل خودشان انتخاب کرده اند؟ نظر دوم منطقی تر است. زیرا زنان با وجود اینکه خود را در مقابل مردان ضعیف می دیدند; اما جمال و زنانگی، قوت و قدرت دیگری به آنها بخشید. لذا فهمیدند اگر بدون حجاب باشند طعمه اقویا خواهند شد و تنها با حجاب است که می توانند از چنگال ایشان رهایی یابند و تنها آنها را عاشق خود نموده اما نگذارند به راحتی به عشق خود برسند; مگر با رسوم خاص و این خود باعث عزت بیشتر زن و محدود نگه داشتن قدرت مرد بود. پس با حجاب خود را از مهلکه شهوترانی مردان دور نگه داشتند. اما چرا اسلام بر مساله حجاب مهر تایید زد؟ در پاسخ باید به چند علت اشاره کرد:
1 - آرامش روانی: وقتی بین زن و مرد حریم نباشد; میل و غریزه ای که در طرفین است افزایش می یابد. غریزه جنسی به گونه ای است که هر چه بیشتر از آن استفاده شود; سرکش تر می شود و هر چه بر روی آن مهر زده شود مهار می گردد; به همین علت مردانی که زنان متعدد می گیرند نه تنها آتش هوس آنها خاموش نمی شود; بلکه شعله ورتر شده و آماده ازدواجهای مجدد می شوند. اگر به تاریخ نظری بیفکنیم; پادشاهانی را خواهیم دید که با وجود داشتن هزاران زن در حرمسراهایشان، باز هم در آرزوی به دست آوردن زنان جدید بودند.
2 - پایداری خانواده: اگر حجاب با کیفیت خاص خود در خانواده برقرار باشد و زن به جز مرد خود به کسی نگاه نکند و تمام توجهش به مردش باشد; عشق و محبت خود را در او خلاصه خواهد کرد و مرد هم اگر این طور باشد; زندگیشان بسیار شیرین و با صفا خواهدشد.
3 - استواری جامعه: اگر زن و مرد هر یک به آنچه وظیفه اسلامی آنان است عمل کنند. یعنی زنان با حجاب کامل وارد اجتماع شوند; چشم طماع مردان هوسباز را از خود دور نگه داشته و بدون دغدغه کار خود را به نحو احسن انجام می دهند. مردان هم به کارها و فعالیتهای اجتماعی خود ادامه می دهند. اما بر عکس اگر زنان با لباسهای نامناسب و آرایش بیرون روند; نیروی مردان کم شده و به جای کار و فعالیت، نیروی شهوانی در وجود ایشان فعال می شود. زنان هم به جای کار در اجتماع مشغول خودنمایی و هوسبازی می شوند. در این جاست که می بینیم کار اجتماعی پیشرفت نکرده و رو به تنزل می گذارد. به عنوان مثال منشی یک پزشک را در نظر می گیریم. اگر وی زنی پاکدامن و دارای حجاب اسلامی باشد; مراجعان بدون چشم چرانی و به چشم یک خواهر محجبه به او نگاه می کنند. اما اگر بدون پوشش کامل اسلامی و دارای ادا و اطوارهای زنانه باشد; مردانی که در اتاق انتظار مطب حضور دارند; زیر چشمی هیکل او را برانداز کرده و سعی می کنند سر صحبت را با وی باز کنند.
4 - حفظ ارزش و مقام زن: چون مردان خود را نسبت به زنان نیازمند می بینند; اگر زن خود را از نظرهای شهوانی آنان دور نگه دارد موجب ارزش او می شود. زیرا مردان با مشاهده مرز میان خواهش و رسیدن به زن، وی را به چشم مروارید گرانبهایی می بینند که به علت قرار گرفتن در صدف حجاب، به آسانی نمی توان به آن دست یافت. از نظر اسلام نیز زن هر اندازه عفیف تر باشد; ارزش و احترامش بهتر محفوظمی ماند.
به مساله حجاب و پوشش زنان اشکالاتی گرفته شده است. یکی از این اشکالات، مغایرت حجاب با آزادی زن است. مغرضانی که این اشکال را طرح کرده اند عقیده دارند، آزادی حقی است که هر انسانی باید از آن بهره مند شود و حجاب مخالف اصل آزادی زن است.
در پاسخ ایشان باید گفت: بر مردان واجب نیست اعضای بدن خود را غیر از عورتین بپوشانند. اما مردان از جهت اخلاقی تمام بدن خود را در معابر می پوشانند. آیا آنها به خاطر رعایت این حکم اخلاقی، در خانه و اجتماعی آزادی خود را از دست داده اند؟ باید از رسانه های تبلیغاتی و جنجالی غرب سؤال کرد: چرا اگر در کشورهای شما، مردان با لباسهای زیر از خانه بیرون بیایند مجازات می شوند ولی حضور زنان برهنه در معابر عمومی منعی ندارد؟ این جاست که باید بگوییم آنها برای رسیدن به مقاصد شوم خود، چنین سخنان دلفریبی را مطرح می کنند و قصد دارند از آب گل آلود ماهی بگیرند.
آیا اسلام زنان را در خانه ها زندانی کرده یا از ایشان خواسته وقتی بیرون می روند; لباس مناسب بپوشند، درست راه بروند و هنگام مواجه شدن با مردان، برای حفظ موقعیت خود و اجتماع برخوردی مناسب داشته باشند؟ چنین زنانی از میان گروه زیادی از مردان هم عبور کنند; کسی به آنها توجه نمی کند. آیا این اسارت است یا عین آزادی؟ و آیا زنی که با رعایت حجاب، موجب بر هم زدن آرامش خود و اجتماع نشود; آزادیش را از دست داده است؟ باید از این منادیان به اصطلاح آزادی سؤال کرد چگونه است که شما زن مسلمان محجبه را زندانی و زن بی حجاب را آزاد می دانید؟ آیا غیر از این است که می خواهید زنان را بازیچه دست مردان هوسباز قرار داده و در لجنزار فساد و تباهی غرق کنید؟ زن محجبه خیلی بهتر از یک زن بی حجاب می تواند در اجتماع کار کند چون برخلاف او که تمام فکرش معطوف جلب توجه مردان است; با هدفی والاقدم در صحنه اجتماعی می گذارد و بدون توجه به هوسبازیهای مردان، به آمال و اهداف بلند خود اندیشیده و فعالیت خود را ادامه می دهد. ممکن است گفته شود خیلی از زنان آرایش کرده نیز، در اجتماع مشغول کار هستند. بله ما منکر این مساله نیستیم. اما کار زمانی خوب انجام می شود که با آرامش فکری همراه باشد. آنها که می گویند حجاب نوعی محروم ماندن زنان از فعالیتهای اجتماعی است; سخنشان لغو و بیهوده است. زنان با حجاب نه تنها محروم نماندند بلکه با پشتکار بیشتر، در اجتماع مشغول شده و بازدهی کارشان را نیز بالا بردند.
گروهی از منتقدان، حجاب را موجب التهابات روحی دانسته و معتقدند اگر زنان خود را بپوشانند; موجب حرص بیشتر مردان می شوند. برتراند راسل یکی از مادی گرایان در این زمینه می گوید: «اگر عکسهای منافی عفت در سطح جامعه پخش شود; مردم پس از مدتی نگاه کردن به این عکسها از آنها زده می شوند. زنان نیز اگر مدتی در معرض دید باشند; رغبت مردان به مرور زمان نسبت به آنها کم خواهد شد.» در پاسخ باید گفت: غریزه شهوانی به گونه ای است که هر چه انسان آن را سرکوب کند، ضعیف تر می شود. بر عکس اگر رها و آزاد شود شعله ورتر می شود. بر خلاف نظر راسل اگر به یک عکس بی توجه شود; دوباره به عکس دیگری علاقه مند می شود. اگر از معاشقه کردن با زنی زده شود با زن دیگری ارتباط برقرار می کند. به همین علت است که می بینیم بی بند و باری در غرب ادامه پیدا می کند و زنان و دختران، به صورتی زشت و زننده در کوچه و خیابان ظاهر می شوند.
در اینجا به تشریح دیدگاه قرآن می پردازیم. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و ...» منظور از غض بصر در این آیات این است که نگاه خیره نکنند. نگاه دوگونه است: 1- آلی 2- استقلالی. نگاه آلی آن نگاهی است که چون ما با یک زن در حال صحبت کردن هستیم; به او نگاه می کنیم. اما نگاه استقلالی یعنی مو، لباس و طرز آرایش او مدنظرمان باشد. منظور قرآن از نگاه نکردن، نوع استقلالی آن است. «و یحفظوا فروجهم »، منظور وجوب ستر عورت و خودداری از زنا است. چون در عصر جاهلیت، ستر عورت در میان اعراب معمول نبود. همچنان که بعضی دانشمندان غرب نیز، این عقیده را در کتابهای خود مطرح کرده اند. «ذلک ازکی لهم »، این حفظ برای ایشان پاکیزه تر است از اینکه خود را مکشوف العوره کنند.
«ان الله خبیر ... خدا به آنچه می کنند آگاه است ».
خداوند در ادامه می فرماید: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و ...» در این آیه می بینیم فرقی بین زن و مرد از جهت ترک نظر و حفظ فرج نیست. پوشش فقط برای زن است چون مظهر جمال است. گرچه نحوه پوشش زن بر مردان واجب نیست; در عمل می بینیم مردان پوششی کاملتر از بعضی زنان دارند.
«و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها»، باید زیور خود را اعم از آرایش و زیورآلات آشکار نسازند مگر زینتهایی که آشکار است. زینت دو نوع است: 1-زینت آشکار 2- زینت مخفی (در تفسیر مجمع البیان سه قول آمده) زینت آشکار مثل جامه های رو و زینت مخفی مثل گوشواره و دست بند. قول دوم زینت آشکار مثل سرمه، انگشتر و خضاب دست. قول سوم چهره و دو دست تا مچ.
و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن، باید مقنعه هایشان را بر سینه هایشان بیندازید تا گردن، گوش، سینه و زیرگلو معلوم نشود. و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ... او ما ملکت ایمانهن، زینت خود را آشکار نکنند مگر برای شوهران یا پدران یا پدرشوهران یا پسران یا پسر شوهران یا برادران یا پسر برادران یا پسر خواهران یا زنان یا مملوکان. البته منظور از زنان در اینجا، زنان مسلمان است و زنان غیر مسلمان نامحرم هستند. چون زنان غیر مسلمان هیچ تعهدی ندارند که محاسن و زیبایی زن مسلمان را برای شوهرانشان توصیف نکنند. لذا زنان مسلمان نیز از توصیف خواهران خود برای مردان خودداری کنند. «او التابعین غیر اولی الاربة »، طفیلیانی که کاری با زن ندارند. او الطفل الذین... کودکانی که از امور جنسی بی خبرند یا توانایی زناشویی ندارند. او ما ملکت ... دو احتمال است: 1 - مخصوص کنیزان است 2 - مطلق مملوک منظور است. التابعین... شامل دیوانگان و افراد ابلهی است که دارای شهوت نیستند. و لایضربن بارجلهن ... یعنی زنان به منظور آشکار ساختن زینتهای پنهان خود، پای بر زمین نکوبند. (چون زنان عرب خلخال به پا می کردند.)توبو الی الله... ای مردم توبه کنید به سوی پروردگار. رسول خدا فرمود: «من روزی صد بار توبه می کنم.»
و منظور از توبه انقطاع به سوی پروردگار است.
آیت الله فهری در مورد زندگی آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی نقل می کنند :
یکی از مردان پیشتاز این راه مرحوم عارف بالله آیة الله حاج میرزا جواد ملکی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ است که در این میدان گوی سبقت از همگان ربود.
این مرد بزرگ با اینکه در مقام عرفان مقامی بس والا دارد و از اعظم فقهای « صائنا" لنفسه، حافظا" لذینه، مخالفا" لهواه و مطیعا" لامر مولاه» به شمار می آید .
اوایل عمر شریفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتید بزرگ حاضر شده و استادش در « فقه» ، مرحوم آیة الله رضا همدانی و در « اصول » ، علامه ملا محمد کاظم خراسانی و در « عرفان و اخلاق و سلوک» ، آیة الله آخوند ملا حسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ بوده است.
سال تولد ایشان در دست نیست ولی از کتابی در « فقه » که یکی از فضلای معاصر به آن دست یافته و از مؤلفات ایشان و در پایان آن نوشته شده معلوم می شود که به سال 1312 هـ . ق مؤلف در عنفوان جوانی بوده است.
به هر حال ؛ ایشان در حدود سال 1321 هجری قمری به ایران آمده و در زادگاه و موطن اصلی اش تبریز به ترویج و تهذیب پرداخت و در اوایل مشروطه به سال 1329 هجری قمری به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبریز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالکان و تربیت مستعدان مشغول بود تا آنکه مرحوم آیة الله العظمی شیخ عبدالکریم حایری یزدی در سال 1340 هـ . ق از اراک به قم تشریف آورده و به اصرار مرحوم مجاهد شیخ محمد تقی بافقی که از دوستان مرحوم ملکی بوده و پس از استخاره و آمدن آیة شریفه ( وأتونی بأهلکم أجمعین) [ سورة یوسف (12)، آیه 93؛ یعنی همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید]، تصمیم به ماندن در قم و تأسیس حوزه علمی فعلی را می گیرد و دوستان و شاگردان آیة الله حایری نیز که در اراک بودند به قم مهاجرت می کنند.
مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی نیز که جزء مهاجرین بودند در قم به جمع مرحوم ملکی و بافقی می پیوندد و کانونی از اخلاق و تهذیب نفس تشکیل می دهند که ثمرات ارزنده ای داشته و افراد شایسته ای تربیت یافته اند.
مرحوم ملکی، درس فقهی داشته اند که عنوانش « مفاتیح الشرایع فی الفقه» مرحوم فیض کاشانی بوده و نیز دو مجلس اخلاق داشته: یکی در منزل برای خواص بوده و دیگری در مدرسه فیضیه برای عموم که جمعی از بازاریان قم نیز در آن درس شرکت داشته اند.
نماز جماعت را در بالای سر حضرت معصومه علیها السلام اقامه می کرده و امام خمینی - ره - در نماز جماعت ایشان و در درس اخلاق که در منزل برای خواص می گفته، حاضر می شدند.
مرحوم حجة الاسلام شیخ مهدی حکمی قمی می فرمودند:
از ثمره مشروطه که خدا به ما عطا فرمود این بود که وسیله شد حاج میرزا جواد آقا در قم ساکن شود.
علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را نقل کرده اند که:
مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمود:
من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود.
از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟
گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون
می آیند.
حجت الاسلام فاطمی نیا می فرمودند :
... اینها حیف است، اینها سینه به سینه است، اگر ناقلش مثل من بیافتد و بمیرد دیگر کسی پیدا نمی شود بگوید، هی منتظر شوی که رادیو خواهد گفت، یا تلویزیون. دیگر تمام شد!
... آقا شیخ محمد حسین بهاری خودش به من فرمود که آقا میرزا جواد آقا تبریزی ـ رضوان الله علیه ـ روی منبر نشسته بود و من پای درس ایشان بودم.
شیخ محمد حسین تا سه چهار سال پیش زنده بود خیلی مرد بزرگی
بود منتهی دیگر چون آسم شدیدی داشت آن هم در یک گوشه شهرستان! ایشان مجهول القدر مانده بود...
ایشان می فرمود جوان بودم میرزا جواد آقا روی منبر درس می گفت، می گوید یک دفعه دیدم این دو چشم های نورانی را متوجه ما کرد گفت: اهل کجایی؟ ـ من خلاصه عرض می کنم ـ گفتم: اهل بهار!
تا گفتم اهل بهار، به پُری صورتش اشک ریخت!
سپس گفت: شیخ محمد بهاری، قبرش زیارتگاه شده یا نه؟ قبر شیخ محمد مزار شده یا نه؟
بعد گفت: ان شاء الله من در پنجشنبه هفته آینده مهمان ایشان هستم! ـ یا گفت: به او ملحِق می شوم ـ این حرفی که می زد مثل اینکه پنجشنبه بوده می فرمود: پنجشنبه آینده!
یک شاگردی داشت آن شاگرد بی قرار شد، گریه کرد، آمد خودش دست به
ضریح حضرت معصومه علیها السلام شد.
گفتیم: چه خبر است؟ والله! من این آقا را می شناسم اینکه گفت: من پنجشنبه آینده مهمان شیخ محمد بهاری هستم، دیگر تمام شد!
گفتیم: حالا امام نیست، پیامبر نیست که حرفش را این قدر زود باور می کنید. حالا که آقا میرزا جواد آقا سر حال است.
به هر حال، گفت: پنجشنبه آینده جنازه آقا میرزا جواد آقا تبریزی تشییع شد.
مهم این است که ایشان می گفت:
طلبه های دارالشفاء، فیضیه و جاهای دیگر، ـ ببینید اینها مهم است، قریب به دویست و پنجاه طلبه، قریب به دویست و پنجاه طلبه!! - از حوزه علمیه خواب دیده بودند صبح که پا شده بودند برای نماز، به همدیگر می گفتند: خواب دیدیدم! یک الف این خواب ها با هم فرقی نداشت. خیلی حرف است! 250 نفر خواب ببینند یک الف هم با هم فرق نداشته باشد!!
خلاصه؛ که در شب پنجشنبه خواب دیده بودند که جنازه آقا میرزا جواد آقا تبریزی روی تابوت حرکت می کند، حضرت سید انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم جلوی جنازه حرکت می کند!
علامه طهرانی می فرماید:
« جناب آقای سید هاشم حداد [ عارف نامی و شاگرد برجسته سید علی آقا قاضی] از قبرستان معروف به « شیخان» بسیار مبتهج بودند و می فرمودند: بسیار پر نور و پر برکت است و خدا می داند چه نفوس زکیه و طیبه ای در اینجا مدفونند.
پس از قبر مطهر بی بی که فضای قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبک و نورانی نموده است و به واسطه برکات آن حضرت است که گویا خستگی از زمین قم و از خاک قم برداشته شده است، هیچ مکانی در قم به اندازه این قبرستان نورانی و با رحمت نیست! و سزوار است طلاب و سائرین بیشتر از این، به این مکان توجه داشته باشند و از فضایل و فواضل معنوی و ملکوتی آن بهره مند شوند و نگذراند این آثار محو شود و دستخوش نسیان قرار گیرد. ا
عارف ربانی حضرت حاج سید حسین یعقوبی
عارف ربانی حضرت حاج سید حسین یعقوبی فرزند مرحوم سید محمد درسال 1303 ش دیده به جهان گشود ،وی از شاگردان عارف واصل مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی می باشند .معظم له به قلم خودشان با اصرار شاگردان زندگینامه (خاطرات )خویش را که حای نکات مهم و قابل استفاده برای سالکین راه خدا است نوشته اند وبه حمد الله پس از چند سال انتظار ،اجازه چاپ آن کتاب را صادر فرموده وهم اکنون بنام سفینة الصادقین منتشر ودر اختیار علاقمندان قرارگرفته است .مشتاقان به انتشارات هنارس د رقم مراجعه نمایند .
نحوه آشنايي با عالم رباني حضرت حاج سيد حسين يعقوبي
من خدمت اساتيدي چند تردد داشتم ولي اشتياق من بسيار تند و قوي بود و در حقيقت از وضع موجود خودم راضي نبودم استادي مي خواستم مانند اين شعر هاتف اصفهاني
ساقي آتش پرست آتش دست ريخت در ساغر آتش سوزان
يك روز در منزل نشسته بودم سيد جواني كه بعداً نام او را ياد گرفتم به نام حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد مجتبي موسوي درچه اي درب منزل را زد وقتي در را گشودم پرسيد آقاي عبدالقائم شوشتري شما هستيد گفتم بله !گفت مرا آيت الله شيخ محی الدين حائري شيرازي به سراغ شما فرستاده و گفته است من شما را ببرم به نزد عارفي بزرگ و عاشقي بيقرار به نام حضرت حاج سيد حسين يعقوبي قائني و من قبلاً از آقا وقت گرفته ام خوشبختانه موافقت نموده اند كه امشب نماز مغرب در بيت ايشان خدمتشان برسيم اين اولين بار بود كه نام ايشان را مي شنيدم مغرب با شوق فراوان خدمتشان رسيديم در اولين ديدار جذب ايشان شدم نماز را با حالي منقلب خواندند بعد از نماز رو به شاگردان كه حدوداً 12 نفر بودند نمودند و فرمودند شما قبلاً در مشهد با كدام استاد ارتباط داشتيد؟ عرض كردم آيت الله شيخ مجتبي قزويني فرمود :روش سلوكي ايشان چگونه بود؟
عرض كردم راه ايشان تخليه جان از صفات رزيله و تحلیه جان به صفات حميده يعني راه حل ايشان تزكيه نفس بود.
فرمودند: راه خوبي است ولي راه ديوانه ها از آن ور است سپس فرمود :چه نشاني آورده اي كه من شما را بپذيرم مطلبي را به ايشان گفتم كه معظم له با احترام پذيرفتند قرار شد هر هفته شبهاي دوشنبه و پنج شنبه با ساير شاگردان خدمت ايشان برسم كيفيت جلسه از اين قرار بود بعد از اقامه نماز جماعت مقداري قرآن تلاوت مي شد سپس غزلي از حافظ قرائت مي شد و شاگردان غالباً از اول تلاوت قرآن تا پايان اشعار حافظ گريه مي كردند و آن حال اشتياق تشديد مي شد سپس خود استاد مقداري به ايراد سخن مي پرداخت سخنان آن سيد فرزانه در تشديد محبت و اشتياق بود من از اين جلسات بسيار استفاده كردم و پيش از همه اساتيد قبلي جذب ايشان شدم و رابطه با ايشان تا اكنون كه وي 85 سال سن مباركشان مي باشد ادامه دارد...
یه کم سفر ما طولانی شد و اوضاع وب هم به هم خورده موند. اجازه بدید
.
یه نکته ای رو عرض کنم خدمتتون . این وب دوتا کاربر داره . یکیش من
.
حقیر هستم و یکی دیگش که مدیر سایته. یعنی ایشون زحمت ساخت و
.
طراحی سایت رو داشتند. ایشون در نبود بنده زحمت کشیدن و یه کارایی
.
کردن . البته به خاطر بزرگواریشون چیزی نمینویسن و نسبت به حقیر
.
لطف دارن . اما در هر صورت شما تغییرات سایت رو اگه دیدین مربوط به
.
کارای ایشونه . جا داره همینجا بنده ازشون تشکر کنم . دوستانی هم که
.
کامنت گذاشتن یا منتظر مطلب جدید بودن اگر در جواب کامنتاشون تاخیر
.
شد یا در نوشتن مطلب تاخیر شد حقیر رو عفو بفرمایند .
.
خب ایام ماه مبارک رمضون ، شبای قدر ، شهادت امیر المومنین و ... رو
.
پشت سر گذاشتیم. شاید بتونم بگم یکی از بد ترین شبای سال من شبای
.
عید فطره .
.
چند روز پیش بود یکی از اساتیدم که از عرفای اصفهان هستند به من تلفن
.
کردن و من با حسرت گفتم اقا جان ماه رمضون تموم شد ، باور کنید از
.
پشت موبایل حدود ربع ساعت دقیق دیوانه وار گریه میکرد و حرف میزد .
.
منم حالی پیدا کردم و اشکام مثل مشک سرازیر شد . چی بگم از احوالات
.
عشق .
.
خدایا : عده ای از اومدن رمضون اخماشون توی هم رفت و با رفتن رمضون
.
شاد هستن. اینا از مهمونی تو خوششون نمیاد . ولی من از رمضون قبل تا
.
الان منتظر اومدن رمضون بودم و حالا که داره میره هنوز نرفته دلم داره
.
براش تنگ میشه. خدایا من با اومدن رمضون خندیدم و با رفتنش اشک
.
میریزم . خدایا همیشه احوال ما رو رمضونی کن.
.
یادمه ماه رمضون دوسال پیش بود که عید فطر رو با چند تا از دوستان تو
.
مشهد بودیم . امید داشتم که ماه رمضون سی روزه بشه . یه دفعه نیمه
.
های شب اعلام کرد که ماه نو رویت شد . بغض گلومو گرفت . نتونستم
.
جلوی بقیه گریه کنم . رفتم توی دستشویی و راحت تا تونستم گریه
.
کردم . وقتی صورتمو شستم و اومدم بیرون دیدم همه بچه ها یه گوشه
.
کز کردن و چشمهاشون مثل کاسه خون شده . اره همه از رفتن رمضون نا
.
راحت شدن . اونشب رو تا صبح کلی با هم صفا کردیم و چه مناجاتایی با
.
خدا داشتیم و چه سوز و گدازی از رفتن رمضون داشتیم . بگذریم که این
.
قصه سر دراز دارد.
.
یه کم از مشهد براتون بگم . خدا میدونه چه برکاتی نصیب ما شد در این
.
سفر. توی این سفر یکی از اساتید ما در شیراز که از اولیای بسیار بزرگ
.
هستند و البته ناشناخته هستند و دوست هم ندارن شناخته بشن اومده
.
بودن مشهد. ما اونجا شبها رو به خدمتشون میرفتیم و اسراری برای ما
.
میگفتند و حقایقی رو برای ما روشن میکردند و تصرفاتی در ما میکردند .
.
خلاصه چنان از جام حقایق ما رو مست کرده بودند که باور نمیکنید. هر روز
.
دو مرتبه با ایشون مشرف میشدیم حرم امام رضا . پشت سر ایشون راه
.
میرفتیم و به امام رضا میگفتیم اقا جان ما خودمونو پشت سر یکی از
.
دوستان شما پنهان کردیمو خدمتتون مشرف شدیم. به بدی ما نگاه
.
نفرمایید . به خوبی ایشون به ما هم جرعه ای از جام حقایق عطا کنید. باور
.
کنید حقایقی دستمون رو گرفت که نمیشه گفت . اینی که میگم واقعا
.
دارم میگم . گاهی اوقات حالت مستی بهمون دست میداد . تا حدی که
.
حرکاتمون دست خودمون نبود . مردم که ما رو میدیدند بیخبر از احوالات ما
.
میگفتن اینا کین. چرا اینقدر بی ادبند؟ عینا زبان حالمون اینجوری بود :
.
ای لولی بر بستر تو مست تری یا من؟
.
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
.
واقعا اگر مستی که از شراب مادی مست شده در این حال به سراغمون
.
میومد مستی ما براش حالت افسانه بود و در خواب هم مستی ما رو
.
نمیدید. فقط خدا لطف میکرد که حالمون توی کوچه و خیابون از یه جایی
.
کنترل میشد . انگار دستمونو میگرفتند و نمیذاشتن حالاتمون باعث ابرو
.
ریزی بشه . اما یکی دوتا از دوستان بعضی وقتا به قول اهل خمر بد
.
مستی میکردند .
.
حدود چهار روز از انفاس این مرد بزرگ قدسی استفاده کردیم . روزی که
.
ایشون رفتند من به حرم امام رضا رفتم و عرض کردم اقا جان من تا امروز
.
پشت سر یکی از اولیای خدا میومدم پا بوستون . اما الان ایشون رفتند و
.
من هنوز جرات ندارم تنهایی خدمتتون برسم عادت کردم که با یکی از
.
اولیای شما مشرف بشم . لطف کنید و یکی از اولیا رو بطلبید تا ما هم
.
بتونیم راحت تر خدمت شما برسیم . فردا که شد طبق معمول هر روز که
.
از سه چهار ساعت قبل از اذان مغرب میرفتیم حرم ، من که رویی نداشته
.
بودم خدمت امام رضا برسم توی هتل موندم . دوستان رفتن . یک ساعت
.
بیشتر نگذشته بود که به من تلفن کردن و گفتن اقا جان برس که امام رضا
.
سفره جدید پهن کرده . من رفتم توی صحن گوهر شاد و رفقا رو دیدم .
.
گفتم چه خبره . گفتن اقای شوشتری اومدن مشهد. (حضرت استاد ایت
.
الله عبد القائم شوشتری یکی از اولیا و عرفای برجسته هستن که معروف
.
هم هستند . شاید شما بشناسیدشون ) . از اونجایی که دوستان با اقای
.
شوشتری مراوده و رفاقت نداشتند و فقط اسمشون رو توی چند تا کتاب
.
خونده بودن و شرح بعضی از احوال و مکاشفات و کراماتشون رو شنیده
.
بودند و میدونستند که حقیر با اقای شوشتری رابطه رفاقتی دارم به من
.
تلفن کرده بودند. دیدم ایشون با دامادشون توی شبستان اصلی مسجد
.
گوهر شاد نشستند و مشغول خواندن زیارت هستند . نگاه کردم دیدم که
.
یه زیارت مخصوصی هست از حضرت صاحب الزمان که مشغول خوندن
.
بودند. من جسارت نکردم و سلام و احوال پرسی نکردم . دوستان رو اوردم
.
پشت سرشون و همگی زیارت رو از توی مفاتیح برداشتیم و قرائت کردیم.
.
زیارت ایشون که تموم شد رفتم و سلام کردم . همدیگه رو توی بغل
.
گرفتیم و ایشون هم خیلی توجه به ما فرمودند. خلاصه دو سه روزی هم
.
در معیت ایشون بودیم و از جانب اقای شوشتری افاضاتی به ما شد که
.
گفتنی نیست. اما کوتاه بود و ایشون زود رفتند. بعد باز هم خدمت حضرت
.
رضا عرض کردم اقا جان باز هم ما ماندیم و ابروی کممان. خودتان عنایت
.
فرمایید . همون شب رفتیم خدمت یکی از اولیای بسیار بزرگ که از
.
شاگردان اقای قاضی طباطبایی و اقای شیخ جواد انصاری همدانی و سید
.
جمال الدین گلپایگانی هستند و عرفای بسیار بزرگ هستند مشرف شدیم .
.
بنده تا کنون مثال این مرد را ندیده ام . فوق العاده ایشون عظیم هستند.
.
شرح حال ایشون رو نمیتونم اینجا بدم . اگر بخواید از احوالات ایشون با خبر
.
بشید به کتاب سفینه الصادقین که شرح احوال سید حسین یعقوبی قائنی
.
است مراجعه بفرمایید. خلاصه ما تا اخر سفر هر شب رو خدمت ایشون
.
بودیم و خدا میدونه که چه برکاتی از نفس ایشون نصیب حقیر گردید. از
.
اون شب به بعد هر وقت میخواستم خدمت امام رضا برسم نفس اقای
.
یعقوبی رو با خودم میدیدم و خدمت حضرت رضا میرفتم.
.
خلاصه کنم که هر دفعه که خدمت امام رضا میرسم برکات بیشتر و
.
بیشتری نصیبم میشه و این افتخاره برای من .
.
خدا نصیبتون بکنه رفقای سلوکی رو . در معیت با دوستان سلوکی اقایان
.
اهل محبت چه زیارتها و چه لذتهای عظیمی که بردیم. به خدا قسم یکی از
.
بزرگترین نعمتهایی که خدا به ادم میده همسفر سلوکی و رفقای
.
سلوکیه . با دوستان سختیهای راه اسان میشه و راه خیلی سریعتر طی
.
میشه . لذت دنیا رو هم ادم میبره . من نمیدونم اونایی که اهل دل و اهل
.
محبت حقتعالی و اهل سیر و سلوک نیستن چه لذتی میبرن .
.
من اعتقادم اینه که توی دنیا اصلا چیزی به اسم لذت وجود نداره . پر کردن
.
انبان شکم و یا خاموش کردن هیجان جنسی که ابزرگترین لذتهای مادی
.
هستند در نظر حقیر تنها دفع رنجه نه حاصل شدن لذت .
.
بعضی از دینداران رو میبینم که با اهل محبت خدا در جنگ هستند و دائم
.
اونا رو تخطئه و سرزنش میکنند. بیچاره ها توی خواب غفلت و اوهام
.
خودشون گرفتارند. دلشون رو خوش کردن به چهار تا اصطلاح یاد گرفتن و
.
دو خط عربی خوندن . اونوقت خودشون رو ملاک حق و باطل میدونند و
.
همه چیز رو رد میکنند. بیچاره ها در زنجیر های عالم طبیعت گرفتار شدن
.
و خبری از پشت پرده ندارند. تا کسی هم حرف میزنه نسبت دروغ و دغل
.
بهشون میدن و ... .
.
گرچه اونا ما رو لعن و نفرین میکنند و لی ما اونا رو دعا میکنیم . از خدا
.
میخوایم که هم اونا و هم ما رو به راه راست هدایت کنه و هم به ما و هم
.
به اونا جرعه ای از می حق و حقیقت بچشونه .
.
حالا اینا رو برای چی گفتم ؟؟؟؟
.
علتش این بود که یکی از دوستان در کامنتی گفته بود که (امیدوارم بهت
.
برنخوره[زبان] من به وبلاگی به نام ........ برخوردم که نوشته بود ایستادن سر دماوند
.
افتخار بزرگیه؟ شما هم اینجوری فكر می كنید؟ )
.
می خوام بگم که دید افراد متفاوته و هر کسی بر اساس دید خودش
.
افتخاراتی داره . دید هر کسی هم برای خودش محترمه . برای فرد
.
مخاطب هم لازمه که به دید طرف مقابلش احترام بذاره. گرچه برای بعضیا
.
اینگونه امور لذتهای عظیمی محسوب میشه و افتخار به حساب میاد . اما
.
برای من افتخار چیزای دیگه اس. یک لحظه مصاحبت با اولیای خدا رو به
.
ده بار فتح قله اورست نمیدم. کمترین عنایتی رو که توی این سفر به من
.
شد حاضر نیستم با هیچ لذت مادی عوض کنم . ممکنه این حرفا به نظر
.
بعضیا خنده دار بیاد . اصلا برام مهم نیست. ممکنه بعضیا بگن این حرفا
.
قصه و افسانه اس . بازم مهم نیست . اصلا هرچی میخوان بگن . بازم
.
مهم نیست . مهم اینه که حقیقتی هست . همه دنیا که بعضی از حقایق
.
رو نفهمند تنها اگر تو اونا رو درک کنی کافیه که دیگه به هیچ کدوم از این
.
حرفا کوچکترین التفاتی هم نکنی .
.
پیشا پیش عید فطر رو به همه تبریک میگم و از همه خواستارم در این
.
لحظات اخر ماه رمضون و روز عید فطر حقیر رو از دعای خیر خودشون
.
محروم نکنند.